یکشنبه 25 مرداد 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: شیعه . سنی،
چرا حضرت زهرا (س) شبانه دفن شد؟
طرح شبهه:
مىگویند فاطمه را شبانه دفن کردهاند، خوب این به خاطر وصیت حضرت فاطمه به اسماء بنت عمیس خانم ابوبکر بود که نمىخواست اندازه جسدش را نامحرم ببیند.
نقد و بررسی:
دفن شبانه، نماز بدون حضور و اطلاع خلیفه، قبر پنهان، اسرارى است كه در درون خود پیامها دارند. درست است كه فاطمه این چنین خواست و این گونه وصیت كرد؛ ولى چه اتفاقى افتاده است كه زهرا سلام الله علیها وصیت تاریخیاش را با این در خواستها به پایان مىبرد؟!! مگر نه این است كه خشم و ناراحتیاش را نسبت به دشمنانش اظهار مىكند و در واقع چندین پرسش را در برابر نگاههاى تیز بین مورخان و آیندگان مىگذارد تا به پرسند: چرا قبر فاطمه پنهان است؟ و چرا دختر پیامبر شبانه و پنهانى دفن شد؟ و چرا علی علیه السلام بدون اطلاع ابوبكر و عمر بر وى نماز خواند؟ و…
آیا كسى كه جانشین پیامبر بود ( آن گونه كه خود ادعا كردهاند) شایستگى نماز خواندن بر وى را نداشت؟
آری، فاطمه وصیت كرد كه او را شبانه دفن نموده و هیچ یك از كسانى را كه بر وى ستم كردهاند، خبر نكنند، و این بهترین سند براى شیعه است تا ثابت كنند كه صدیقه شهیده مظلوم از دنیا رفته و از افرادى كه بر وى ستم كردهاند، هرگز راضى نشده است.
یکشنبه 25 مرداد 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: شیعه . سنی،
ذكر فضائل امیر المؤمنین علی(علیه السلام) از زبان عمرو عاص!
به معاویه گفتند: كه عمرو عاص با هوشترین عرب است و اگر مىخواهى به حكومتبرسى و قتال تو با على بن ابى طالب سر و صورتى گیرد از عمرو عاص بىنیاز نخواهى بود، بنابر اینمعاویه نامهاى به عمرو عاص نوشت و او را به یارى خود براى پیكار با امیر المؤمنین دعوت كرد،
عمرو عاص در جواب او نوشت:
اما بعد فانى قرات كتابك و فهمته.فاما ما دعوتنى الیه من خلع ربقة الاسلام من عنقى و التهون معك فى الضلالة و اعانتى ایاك على الباطل و اختراط السیف فى وجه امیر المؤمنین على بن ابیطالب فهو اخو رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم و ولیه و وصیه و وارثه و قاضى دینه و منجز وعده و صهره على ابنته سیدة نساء العالمین و ابو السبطین الحسن و الحسین سیدى شباب اهل الجنة.
و اما قولك انك خلیفة عثمان فقد عزلتبموته و زالتخلافتك و اما قولك ان امیر المؤمنین اشلى الصحابة على قتل عثمان فهو كذب و زور و غوایة.ویحك یا معاویة اما علمت ان ابا الحسن بذل نفسه لله تعالى و بات على فراش رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم، و قال فیه: من كنت مولاه فعلى مولاه؟ فكتابك لا یخدع ذا عقل و لا ذا دین، و السلام.
«اما بعد من نامه تو را خواندم و از مضمون آن آگاهى یافتم.اما آنچه مرا بدان دعوت كردى از انداختن ذمه اسلام را از گردن خودم، و با تو به ضلالت و پستى ملحق شدن و یارى نمودن تو را بر باطل و شمشیر كشیدن در روى امیر المؤمنین على بن ابى طالب، پس او برادر رسول خدا و ولى او و وصى او و وارث او و ادا كننده دین او و وفا كننده وعده او و داماد و شوهر دختر او سیده زنان عالمیان، و پدر دو سبط او حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشت است.
و اما اینكه گفتى كه: من خلیفه عثمانم، به مرگ عثمان از حكومت معزول شدى و دیگر تو را در شام خلافتى نیست.
و اما اینكه گفتى: امیر المؤمنین صحابه رسول خدا را بر كشتن عثمان برانگیخت، این گفتارى است دروغ و باطل و براى اغواء نمودن مردم جاهل دستاویز نمودهاى.
واى بر تو اى معاویه آیا نمىدانى كه حضرت ابو الحسن جان خود را در راه خدا بذل نمود و شب در بستر رسول خدا خوابید و تا به صبح در آنجا بیتوته نمود و رسول خدا درباره او گفت: «كسى كه من ولى و صاحب اختیار او هستم على ولى و صاحب اختیار اوست»؟! این نامهاى كه تو نوشتهاى صاحب عقل و دین را نمىتواند بفریبد، و السلام».چون نامه عمرو عاص به معاویه رسید، عتبة بن ابى سفیان به او گفت كه: مایوس نباش و او را به حكومت و ولایت وعده بده و در سلطنتشریك گردان.لذا در نامه دیگرى كه به او نوشت و منشور حكومت مصر را ضمیمه نمود، چون عمرو عاص خود را حاكم مصر دید قلبش به معاویه گرائید و براى كارزار با على بن ابى طالب به شام كوچ كرد
منابع :تذكره سبط ابن جوزى ص 49- 50
شنبه 24 مرداد 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: شیعه . سنی،
چرا با وجود حضرت علی(ع)،حضرت زهرا(س) پشت در رفتند؟
طرح شبهه:
چگونه مىتوان باور داشت كه با وجود علی (ع) در درون منزل، همسر او براى باز كردن در خانه برود! چرا خود علی (ع) براى بازكردن در نرفت؟
نقد و بررسی:
أوّلاً: آن چه كه از برخى از روایات استفاده مىشود: حضرت فاطمه سلام الله علیها نزدیك در ورودى منزل نشسته بود و با دیدن عمر و همراهان وى، در را به روى آنان بست.
مرحوم عیاشى در تفسیر، شیخ مفید در الإختصاص و... نوشتهاند:
قال: قال عمر قوموا بنا إلیه فقام أبو بكر وعمر وعثمان وخالد بن الولید و المغیرة بن شعبة وأبو عبیدة بن الجراح وسالم مولى أبی حذیفة وقنفذ وقمت معهم فلما انتهینا إلى الباب فرأتهم فاطمة صلوات الله علیها أغلقت الباب فی وجوههم وهی لا تشك أن لا یدخل علیها إلا باذنها، فضرب عمر الباب برجله فكسره، وكان من سعف، ثم دخلوا فأخرجوا علیا ( علیه السلام ) ملببا....
عمر گفت: برخیزید تا پیش او (علی) برویم، پس ابوبكر، عمر، عثمان، خالد بن ولید، مغیرة بن شعبة، ابوعبید جراح، سالم مولى ابوحذیفة، قنفذ و من به همراه او راه افتادیم، چون نزدیك خانه رسیدیم، فاطمه آنان را دید و لذا در را بست و شك نداشت كه بدون اجازه وارد نخواهند شد، عمر در را با لگد شكست، سپس وارد خانه شدند و علی را بیرون آوردند در حالى كه به خاطر این پیروزى الله اكبر مىگفتند.
السمرقندى المعروف بالعیاشی، أبى النضر محمد بن مسعود بن عیاش السلمى (متوفای320هـ)، تفسیر العیاشی، ج2، ص67، تحقیق: تحقیق وتصحیح وتعلیق: السید هاشم الرسولی المحلاتی، ناشر: المكتبة العلمیة الإسلامیة – طهران.
الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العكبری، البغدادی (متوفای413هـ) الاختصاص ص 186، تحقیق: علی أكبر الغفاری، السید محمود الزرندی، ناشر: دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1414هـ - 1993 م.
المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 28، ص 227، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403 - 1983 م.
و در روایت سلیم نیز آمده:
ثُمَّ أَقْبَلَ حَتَّى انْتَهَى إِلَى بَابِ عَلِیٍّ وَفَاطِمَةُ علیهما السلام قَاعِدَةٌ خَلْفَ الْبَابِ قَدْ عَصَبَتْ رَأْسَهَا وَنَحَلَ جِسْمُهَا فِی وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فَأَقْبَلَ عُمَرُ حَتَّى ضَرَبَ الْبَابَ ثُمَّ نَادَى یَا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ [افْتَحِ الْبَابَ] فَقَالَتْ فَاطِمَةُ یَا عُمَرُ مَا لَنَا وَلَكَ لَا تَدَعُنَا وَمَا نَحْنُ فِیهِ قَالَ افْتَحِی الْبَابَ وَإِلَّا أَحْرَقْنَاهُ عَلَیْكُمْ فَقَالَتْ یَا عُمَرُ أَمَا تَتَّقِی اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ تَدْخُلُ عَلَى بَیْتِی وَتَهْجُمُ عَلَى دَارِی فَأَبَى أَنْ یَنْصَرِفَ ثُمَّ دَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِی الْبَابِ فَأَحْرَقَ الْبَابَ.
عمر آمد تا به خانه رسید، فاطمه پشت در نشسته بود، سرش را بسته بود و بدنش از غم از دست دادن پدر نحیف و لاغر شده بود، عمر در را كوبید و گفت: اى پسر ابوطالب! در را باز كن، فاطمه فرمود: اى عمر به ما چه كار دارى؟ ما را با مصیبتى كه گرفتارش شدهایم تنها بگذار. عمر گفت: در را باز كن وگرنه خانه را به آتش مىكشم. فاطمه فرمود: آیا از خداوند نمىترسى كه وارد خانه ما مىشوی، عمر بازنگشت و آتش خواست و آتش را بر در خانه افكند و آن را سوزاند.
الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ) كتاب سلیم بن قیس، ص 864، تحقیق محمد باقر الأنصاری، ناشر: انتشارات هادى ـ قم، الطبعة الأولی، 1405هـ.
ثانیاً: حضرت صدیقه شكى نداشت كه جمعیت بدون اذن داخل منزل نخواهند شد؛ چون نص قرآن است كه بدون اجازه وارد خانه كسى نشوید:
یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَدْخُلُواْ بُیُوتًا غَیرَْ بُیُوتِكُمْ حَتىَ تَسْتَأْنِسُواْ وَتُسَلِّمُواْ عَلىَ أَهْلِهَا ذَالِكُمْ خَیرٌْ لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ.
فَإِن لَّمْ تجَِدُواْ فِیهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتىَ یُؤْذَنَ لَكمُْ وَإِن قِیلَ لَكُمُ ارْجِعُواْ فَارْجِعُواْ هُوَ أَزْكىَ لَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیم. النور / 27 و 28.
اى افرادى كه ایمان آوردهاید! در خانههایى غیر از خانه خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن خانه سلام كنید این براى شما بهتر است شاید متذكّر شوید!
و اگر كسى را در آن نیافتید، وارد نشوید تا به شما اجازه داده شود و اگر گفته شد: «بازگردید!» بازگردید این براى شما پاكیزهتر است و خداوند به آنچه انجام مىدهید آگاه است!.
خانه فاطمه، برتر از خانه پیامبران:
و از طرفى خانه انبیاء احترام ویژهاى دارد كه كسى حق ورود بدون اجازه ندارد:
یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لاتَدْخُلُواْ بُیُوتَ النَّبِىِّ إِلا أَن یُؤْذَنَ لَكُمْ. الأحزاب /53.
اى افرادى كه ایمان آوردهاید! در خانههاى پیامبر داخل نشوید مگر به شما داده شود.
و شكى نیست كه خانه حضرت صدیقه طاهره خانه پیغمبر محسوب مىشود همانطورى كه در تفاسیر متعدد اهل سنت ذیل آیه شریفه:
فِى بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَیُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُو یُسَبِّحُ لَهُو فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالْأَصَالِ. النور/36.
در خانههایى كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت] آنها رفعت یابد و نامش در آنها یاد شود. در آن [خانه] ها هر بامداد و شامگاه او را نیایش مىكنند.
سیوطى و دیگران از قول ابوبكر از نبى مكرم (صلى الله علیه وآله وسلم) نقل كردهاند كه خانه علی و زهرا علیهما السلام از با فضیلتترین خانههاى انبیاء محسوب مىشود:
وأخرج ابن مردویه عن أنس بن مالك وبریدة قال: قرأ رسول الله صلى الله علیه وسلم هذه الآیة ) فی بیوت أذن الله أن ترفع ( فقام الیه رجل فقال: أی بیوت هذه یا رسول الله قال: بیوت الأنبیاء. فقام الیه أبو بكر فقال: یا رسول الله هذا البیت منها ـ البیت علی وفاطمة ـ قال: نعم من أفاضلها.
رسول خدا (ص) این آیه را تلاوت فرمود، شخصى پرسید: این كدام خانه ها است؟ فرمود: خانه هاى پیامبران. ابوبكر پرسید: آیا خانه علی و فاطمه هم از همان خانه ها است؟ فرمود: بلی، از برترین آن است.
السیوطی، عبد الرحمن بن الكمال جلال الدین (متوفای911هـ)، الدر المنثور، ج 6، ص 203، ناشر: دار الفكر - بیروت – 1993 م؛
الثعلبی النیسابوری أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهیم (متوفای427هـ) الكشف والبیان، (متوفای 427 هـ - 1035م)، ج 7، ص 107، تحقیق: الإمام أبی محمد بن عاشور، مراجعة وتدقیق الأستاذ نظیر الساعدی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ-2002م؛
الثعالبی، عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف (متوفای875هـ)، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج 7، ص 107، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات – بیروت.
الآلوسی البغدادی، العلامة أبی الفضل شهاب الدین السید محمود (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج 18، ص 174، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
افزون بر این تصور این بود كه با توجه به موقعیت حضرت زهرا (سلام الله علیها) و احترام رسول اكرم صلى الله علیه وآله مردم با دیدن حضرت صدیقه خجالت بكشند و متعرض نشوند همچنان كه عدّهاى با شنیدن صداى حضرت صدیقه برگشتند.
قام عمر فمشى ومعه جماعة حتى أتوا باب فاطمة فدقوا الباب، فلما سمعت أصواتهم نادت بأعلى صوتها باكیة: یا رسول الله ما ذا لقینا بعد أبی من ابن الخطاب وابن أبی قحافة! فلما سمع القوم صوتها وبكاءها انصرفوا باكین، فكادت قلوبهم تتصدع وأكبادهم تنفطر، وبقی عمر معه قوم.
عمر همراه عدهاى به طرف خانه فاطمه آمد و در را كوبید، فاطمه با شنیدن سر وصداى جمعیت با صداى بلند و همراه گریه فریاد زد: اى رسول خدا چه مصیبتهایى پس از تو از پسر خطاب و پسر ابوقحافه مىبینیم. گروهى با شنیدن گریه فاطمه دلشان به درد آمد و با گریه آنجا را ترك كردند؛ اما عمر با گروهى دیگر باقى ماندند.
الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة (متوفای276هـ)، الإمامة والسیاسة، ج 1، ص 16، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1418هـ - 1997م، با تحقیق شیری، ج1، ص37، و با تحقیق، زینی، ج1، ص24.
بنابراین حضرت صدیقه طاهره، هنگام هجوم، با دیدن عمر و همراهانش در را بست و نزدیك دَر ایستاده بود و احتمال نمىداد كه با وجود آن حضرت متعرض خانه شوند و این بیشرمى مهاجمان بود كه حرمت خانه و اهل آن را رعایت نكردند و به قول سلمان فارسى رضوان الله تعال علیه، كردید و نكردید و ندانستید كه چه كردید.
همسران رسول خدا (ص) و باز كردن دَر برای نامحرم:
نگاهى به روش پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم در موضوع مورد بحث، بهترین دلیل بر محكومیت شبهه انگیزان است؛ چرا كه موارد گوناگونى در كتابهاى شیعه و اهل سنت وجود دارد كه رسول خدا صلى الله علیه وآله به همسرانش اجازه مىداد تا درب خانه را به روى دیگران ( نا محرمان ) باز كنند.
الف: امّ سلمه و باز كردن دَرِ خانه برای علی (علیه السلام):
عن علقمة عن عبد الله قال خرج رسول الله ( صلى الله علیه وسلم ) من بیت زینب بنت جحش وأتى بیت أم سلمة فكان یومها من رسول الله ( صلى الله علیه وسلم ) فلم یلبث أن جاء علی فدق الباب دقا خفیفا فانتبه النبی ( صلى الله علیه وسلم ) للدق وأنكرته أم سلمة فقال رسول الله ( صلى الله علیه وسلم ) قومی فافتحی له
رسول خدا (ص) از خانه زینب دختر جحش بیرون آمد و وارد خانه امّسلمه شد؛ چون آن روز نوبت آمدن آن حضرت به خانه وى بود، مدتى نگذشته بود كه علی آهسته دقّ الباب كرد، رسول خدا (ص) بیدار شد، امّسلمه پاسخ نداد، پیامبر فرمود: بلند شو و در را باز كن....
ابن عساكر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذكر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج 42، ص 470، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفكر - بیروت - 1995
الرافعی القزوینی، عبد الكریم بن محمد (متوفای623 هـ)، التدوین فی أخبار قزوین، ج 1، ص 89، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت تحقیق: عزیز الله العطاری، 1987م.
ب: عائشه به دستور رسول خدا (ص) دَر را برای علی (ع) باز كرد:
وعن جعفر بن محمد الصادق علیه السلام عن أبیه عن آبائه عن علی علیه السلام قال: كنت أنا ورسول الله صلى الله علیه وآله فی المسجد بعد أن صلى الفجر، ثم نهض ونهضت معه، وكان رسول الله صلى الله علیه وآله إذا أراد أن یتجه إلى موضع أعلمنی بذلك، وكان إذا أبطأ فی ذلك الموضع صرت إلیه لأعرف خبره، لأنه لا یتصابر قلبی على فراقه ساعة واحدة فقال لی: أنا متجه إلى بیت عائشة، فمضى صلى الله علیه وآله ومضیت إلى بیت فاطمة الزهراء علیها السلام فلم أزل مع الحسن والحسین فأنا وهی مسروران بهما، ثم إنی نهضت وسرت إلى باب عائشة، فطرقت الباب فقالت: من هذا؟ فقلت لها: أنا علی فقالت: إن النبی راقد، فانصرفت، ثم قلت: النبی راقد وعائشة فی الدار، فرجعت وطرقت الباب فقالت لی عائشة: من هذا؟ فقلت لها: أنا علی فقالت: إن النبی صلى الله علیه وآله على حاجة فانثنیتمستحییا من دق الباب، ووجدت فی صدری ما لا أستطیع علیه صبرا، فرجعت مسرعا فدققت الباب دقا عنیفا، فقالت لی عائشة: من هذا؟ فقلت: أنا علی فسمعت رسول الله صلى الله علیه وآله یقول: یا عائشة افتحی له الباب، ففتحت ودخلت....
نماز صبح را با رسول خدا (ص) خواندم، با آن حضرت از مسجد بیرون آمدم، اگر جایى مىرفت به من خبر مىداد و هنگامى كه دیر بر مىگشت سراغ وى مىرفتم تا مطلع شوم؛ چون دورى او را نمىتوانستم تحمل نمایم، فرمود: به خانه عائشه مىروم، من نیز نزد فاطمه رفتم و در كنار حسن و حسین همه خوشحال بودیم، سپس به طرف خانه عائشه رفتم و دَر زدم، گفت: كى هستى؟ گفتم: علی، گفت: پیامبر استراحت مىكند، برگشتم و دو مرتبه رفتم و دَر را كوبیدم، گفت: كیستى؟ گفتم: علی، گفت: پیامبر را كارى است، دلم تاقت نیاورد، براى دفعه سوّم دقّ الباب كردم، عائشه گفت: كیستى؟ گفتم: علی، صداى رسول خدا را شنیدم، فرمود:اى عائشه دَر را باز كن، عائشه دَر را باز كرد و من وارد شدم....
الطبرسی، أبی منصور أحمد بن علی بن أبی طالب (متوفای 548هـ)، الاحتجاج، ج1، ص 292 و 293، تحقیق: تعلیق وملاحظات: السید محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعة والنشر - النجف الأشرف، 1386 - 1966 م.
المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 38 ص 348، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403 - 1983 م.
آنچه گذشت یك روایت از كتابهاى شیعه و یك روایت از كتابهاى اهل سنت بود كه به عنوان نمونه ذكر شد كه در آنها رسول خدا صلى الله علیه وآله با توجه به این كه خود حضرتش در خانه حضور داشت اجازه مىداد تا همسرانش دَر را براى افراد نا محرم باز كنند، و این نشان مىدهد كه این عمل با رعایت وظایف شرعى منعى نخواهد داشت.
عایشه و عمر، سر یك سفره نشستند:
طبق روایت صحیح السندى كه اهل سنت در اكثر كتابهاى خودشان نقل كردهاند، رسول خدا به عمر اجازه داد كه با او و عائشه سر یك سفره بنشینند و حتى نقل كردهاند هنگامى كه از یك كاسه غذا مىخوردند، دست عائشه با دست عمر برخورد كرد. ابن أبی شیبه در المصنف، بخارى در ادب المفرد، ابن أبی حاتم، ابن كثیر در تفسیر و... نقل كردهاند:
عن مجاهد قال مر عمر برسول الله صلى الله علیه وسلم وهو وعائشة وهما یأكلان حیسا فدعاه فوضع یده مع أیدیهما فأصابت یده ید عائشة فقال أوه لو أطاع فی هذه ووصواحبها ما رأتهن أعین.
رسول خدا با عائشه مشغول خوردن غذا بود، عمر وارد شد، حضرت او را دعوت كرد تا با آنان غذا بخورد. عمر جلو رفت و دست در میان ظرف غذا برد، دست با دست عائشه تماس مىگرفت، گفت: اوه! اگر در باره حجاب همسرانت از من پیروى مىكرد، هیچ چشمى آنان را نمىدید.
إبن أبی شیبة الكوفی، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفای235 هـ)، الكتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج 6، ص 358، تحقیق: كمال یوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ؛
إبی أبی حاتم الرازی، عبد الرحمن بن محمد بن إدریس، تفسیر ابن أبی حاتم، ج 10، ص 3148، تحقیق: أسعد محمد الطیب، ناشر: المكتبة العصریة - صیدا؛
البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، الأدب المفرد، ج 1، ص 362، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، ناشر: دار البشائر الإسلامیة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1409هـ – 1989م؛
المزی، یوسف بن الزكی عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفای742هـ)، تهذیب الكمال، ج 29، ص 138، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م؛
القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن كثیر أبو الفداء (متوفای774هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج 3، ص 506، ناشر: دار الفكر - بیروت – 1401هـ؛
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 8، ص 531، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.
هیثمى پس از نقل این روایت مىگوید:
رواه الطبرانی فی الأوسط ورجاله رجال الصحیح غیر موسى بن أبی كثیر وهو ثقة.
این روایت را طبرانى در اوسط نقل كرده است، تمام راویان آن، راویان صحیح بخارى هستند؛ غیر از موسى بن كثیر كه او نیز مورد اعتماد است.
الهیثمی، علی بن أبی بكر (متوفای 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 7، ص 93، ناشر: دار الریان للتراث/ دار الكتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ.
و سیوطى مىگوید:
وأخرج الطبرانی بسند صحیح عن عائشة قالت كنت آكل مع النبی صلى الله علیه وسلم فی قعب فمر عمر فدعاه فأكل فأصابت أصبعه أصبعی فقال أوه لو أطاع فیكن ما رأتكن عین.
طبرانى با سند صحیح از عائشه نقل كرده است كه گفت: من با رسول خدا در یك ظرف غذا مىخوردیم كه عمر از آن جا گذشت، رسول خدا او را دعوت كرد، در حال غذا خوردن انگشتش به انگشت من خورد، عمر گفت: اوه! اگر او در باره شما از من اطاعت مىكرد، هیچ چشمى شما را نمىدید.
السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، لباب النقول فی أسباب النزول، ج 1، ص 178، ناشر: دار إحیاء العلوم – بیروت.
هنگامى كه نشستن با نامحرم سر یك سفره و خوردن غذا از یك كاسه؛ آنهم براى همسر رسول خدا اشكالى نداشته باشد، رفتن پشت در براى دختر آن حضرت نیز اشكالى نخواهد داشت.
نتیجه:
اولاً: صدیقه شهیده، پشت در نرفت؛ بلكه جلوى در ایستاده بود كه با دیدن عمر و همراهان او به داخل خانه رفت و در را بست؛ پس اصلا حضرت زهرا سلام الله علیها پشت در نرفته بودد تا این اشكال پیش بیاید.
ثانیاً: حتى اگر این مطلب صحت نیز داشته باشد و حضرت پشت در رفته باشد، به دلیل این كه عین همین قضیه براى رسول خدا صلى الله علیه وآله پیش آمده و آن حضرت به همسران خود دستور دادهاند كه در را باز نمایند، این اشكال دفع مىشود.
منبع: موسسه ولیعصر(عج)
سه شنبه 20 مرداد 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: شیعه . سنی،
شیخ مفید در «إرشاد» آورده است كه: و در روایت آمده است كه: بعضی از علمای یهود نزد أبوبكر رفتند و به او گفتند: تو خلیفة پیغمبر این اُمّت هستی؟! گفت: آری!
آن عالم گفت: ما در كتاب تورات اینطور یافتهایم كه: جانشینان پیغمبران، داناترین افراد امّتهای آنها هستند! اینك تو مرا از خدا خبردار كن كه در كجاست؟ آیا در آسمان است و یا در زمین؟
أبوبكر گفت: خدا در آسمان است بر فراز عرش.
عالم یهودی گفت: بنابراین گفتار، من زمین را از او خالی میبینم؛ و نیز بنا بر این گفتار میبینم كه در محلّ و مكانی هست؛ و در محلّ و مكانی دگر نیست!
أبوبكر گفت: این كلام، گفتار مردمان زندیق است، از نزد من دور شو، وگرنه تو را میكشم!
عالم یهودی با تعجّب تمام، در حالیكه اسلام را مسخره میكرد، بازگشت؛ و أمیرالمؤمنین علیه السّلام با وی مواجه شد، بدو روی آوردند و گفتند: ای مرد یهودی! سؤال تو را دانستم و جوابی را كه به تو داده شد نیز دانستم؛ ولیكن ما میگوئیم: إنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ، أیَّنَ الاْیْنَ، فَلاَ أیْنَ لَهُ؛ وَ جَلَّ أنْ یَحْوِیَهُ مَكَانٌ؛ وَ هُوَ فِی كُلِّ مَكَانٍ بِغَیْرِ مُمَاسَّةٍ؛ وَ لاَ مُجَاوَرَةٍ، یُحیطُ عِلْمًا بِمَا فِیهَا؛ وَ لاَی یَخْلُو شَیْءٌ مِنهَا مِنْ تَدبیرِهِ.
«حقّاً و تحقیقاً خدای عزّ وجلّ، مكان و ظرف را برای موجودات آفرید؛ پس نمیتواند خودش دارای ظرف و مكان باشد؛ و خداوند بزرگتر و أجلّ است از آنكه مكانی بتواند او را در برگیرد! و او در هر مكانی است بدون آنكه با آن مكان تماسّ داشته باشد؛ و یا در مجاورت آن قرار گیرد. علم خداوند احاطه دارد به تمام موجوداتی كه در مكانها قرار دارند؛ و هیچیك از آن موجودات از تدبیر و اراده خداوند خالی نیستند.»
آنگاه أمیر مؤمنان به آن مرد گفتند: من تو را اینك آگاه میكنم به آنچه در بعضی از كتابهای شما وارد شده است؛ و آن بر آنچه را كه من برای تو گفتم، گواه است! اگر بدانی و بفهمی آیا ایمان میآوری؟ یهودی گفت: آری!
أمیرالمؤمنین علیه السّلام گفتند: آیا شما در بعضی از كتب خود اینطور نیافتهاید كه: مُوسَی بنُ عِمْرَان علی نبیّنا وآله و علیه السّلام روزی نشسته بود كه ناگاه فرشتهای از جانب مشرق آمد، و حضرت موسی به او گفت: از كجا آمدهای؟! گفت از نزد خداوند عزّ وجلّ!
و پس از آن فرشتهای از جانب مغرب آمد؛ و حضرت موسی به او گفت: از كجا آمدهای؟! گفت: از نزد خداوند عزّ وجلّ!
و سپس فرشتهای آمد، و گفت: من از آسمان هفتم، از نزد خداوند عزّ وجلّ آمدهام؛ و پس از آن نیز فرشتة دیگری آمد، و گفت: من از هفتمین درجة زیرین زمین، از نزد خداوند تعالی آمدهام!
در این حال مُوسَی عَلَی نَبِیِّنَا وَآلِهِ وَ عَلَیْهِ السَّلاَم گفت: سُبْحَانَ مَنْ لاَ یَخْلُو مِنْهُ مَكَانٌ وَ لاَ یَكُونُ مِنْ (إلی نسخه بدل) مَكَانٍ أقْرَبُ مِنْ مَكَانٍ.
«پاك و منزّه است آن كه مكانی از او خالی نیست؛ و نسبت به مكانی، نزدیكتر از مكان دیگر نیست.»
عالم یهودیّ گفت: اینك شهادت میدهم كه: این مطلب حقّ است و بس؛ و شهادت میدهم كه: تو به مقام خلافت و جانشینی پیغمبرت سزاوارتری از این مردیكه بر خلافت استیلاء پیدا نموده است
باری نظیر این قضیّه نیز بسیار است كه: أبوبكر در برابر علماء یهود و نصاری از پاسخ عاجز ماند؛ و اگر أمیرالمؤمنین علیه السّلام نبود؛ و به پاسخ و جواب نمیرسید؛ یهود و نصاری آنها را با خاك سیاه یكسان میساخته و ریشة اسلام و مسلمین را از بیخ میكندند.
سه شنبه 20 مرداد 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: شیعه . سنی،
نظیر این قضیّه در زمان حكومت عثمان اتّفاق افتاد، و عمثان حكم به رَجْم زن بیگناه كرد، و وقتی كه اعلام و احتجاج أمیرالمؤمنین علیه السّلام با عثمان واقع شد، زن بیچاره را سنگسار كرده بودند؛ و كار از كار گذشته بود.
سُیُوطیّ در «الدُّرُّ المنثور» گوید: ابن منذر، و ابن أبی حاتم از بَعْجَةُ بْنُ عَبْداللهِ جُهَنّی تخریج كردهاند كه او گفت: مردی از طائفة ما (جُهَنّیها) زنی را نیز از طائفه ما گرفت. زن درست در سر شش ماه بچّة كاملی زائید. شوهر این زن پیش عثمان رفت؛ و داستان را شرح داد. عثمان امر كرد تا او را سنگباران كنند.
خبر این قضیّه را برای علیّ (رضی الله عنه) آوردند. علیّ به نزد عثمان آمد، و گفت: چه میكنی؟!
عثمان گفت: این زن در رأس شش ماهگی بچّة تامّ و تمامی زائیده است؛ مگر این امر تصوّر دارد؟!
علیّ (رضی الله عنه) گفت: آیا نشنیدهای كه: خدای تعالی میگوید: وَ حَمْلُهُ وَ فِصَالُهُ ثَلَـ'ثُونَ شَهْرًا؛ و نیز میگوید: حَوْلَیْنِ كَامِلَیْنِ؛ چقدر مییابی تو كه از این مقدار بعد از كسر كردنِ دو سال باقی بماند، مگر شش ماه؟!
عثمان گفت: سوگند به خدا كه من فهمم به این مطلب نرسیده بود. اینك بروید و زن را نزد من بازگردانید! چون رفتند زن را برگردانند؛ دیدند كارش تمام شده؛ و زیر سنگها جان داده است.
وقتی كه این زن را برای رجم میبردند از جملة سخنانش به خواهر خود این بود یَا أُخَیَّةَ لاَ تَحْزَنِی فَوَاللَهِ مَا كَشَفَ فَرْجِی أحَدٌ قَطُّ غَیْرُهُ!
«ای مهربان خواهر من! غمگین مباش! سوگند به خدا هیچكس جز شوهرم با من آمیزش ننموده است (و خدا پرده را بر میدارد، و روشن میسازد كه من مظلوم و بیگناه بودهام).»
راوی روایت: بعجة بن عبدالله جُهَنّی گوید: این بچّه بزرگ شد، و رشد و نما كرد، و این مرد اعتراف به فرزندی او نمود؛ و از تمام مردم، این بچّه به این مرد شبیهتر بود. و به جرم و جنایتی كه این مرد نموده بود؛ و به زن بیگناه خود نسبت زنا داده بود؛ میگوید: من دیدم او را بعد از این كه یَتَسَاقَطُ عُضْوًا عُضْوًا عَلَی فِرَاشِهِ،در بستر افتاده، و تمام أعضاء بدنش، یكی پس از دیگری فرو میریخت.»
این روایت را مَالِك، و بیهقّی،و عینی روایت كردهاند و علاّمة فقید آید الله طباطبائی، از سیوطی، در «الدُّرُّ المنثور» حكایت نموده، و سیّد محسن جبل عاملی در كتاب «عجائب الاحكام» آورده؛ و علاّمة أمینی در «الغدیر» از مصادر آن آورده است.[
باری این است طرز حكومت خلفای جور، كه در ریختن خون مظلومان و بیگناهان آستین بالا زده، و عذر خود را عدم علم به كتاب و سنّت میدانند؛ و سوگند هم میخورند كه نمیدانستیم. آخر كسی نبود به این دایگان مهربانتر از مادر بگوید: چه كسی شما را خلیفة المسلمین، و أمیرالمؤمنین، و خلیفة رسول الله خوانده؛ و در برابر كدام اُمّت شما این برچسب را به خود زدهاید؟ شما خلیفة رسول الله و أمیر مؤمنان را از مقامش ساقط میكنید، تا كه برود در باغهای مدینه و خارج مدینه آبیاری كند و شخم بزند؛ و شما با اعتراف به جهل و نادانی خود، نام خلیفه و امیر بر خود بنهید و جانشین و قائم مقام رسول بدانید؟
سه شنبه 25 فروردین 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: شیعه . سنی،
آیا عمر بن الخطاب ، به حضرت زهرا سلام الله علیها جسارت كرده است ؟
سوال :
لطفا جریان حمله به بیت حضرت امیر المومنین علی (ع) و ضرب و شتم حضرت فاطمه الزهرا ( س ) از كتب شیعه و سنی را به صورت مفصل ( فایل ) برایم بفرستید
برای ارائه به یكی از برادران سنی كه گفته است اگر برایم ثابت كنی كه عمر به حضرت فاطمه الزهرا ( س ) جسارت نموده از سنی بودن دست بر میدارم !!!!
پاسخ :
این كه عمر بن الخطاب به حضرت زهرا سلام الله علیها جسارت كرده است ، از قطعیات تاریخ است .
روایاتى كه در رابطه با هجوم به خانه حضرت صدیقه طاهره در كتب اهل سنت آمده به چند دسته مى شود تقسیم كرد .
1. تهدید به سوزاندن خانه:
ذكرالطبرى: باسناده عن زیاد بن كلیب قال: أتى عمر بن الخطاب منزل علىّ وفیه طلحة والزبیر ورجال من المهاجرین فقال: واللّه لأحرقنّ علیكم أو لتخرجنّ إلى البیعة»، فخرج علیه الزبیر مصلتاً بالسیف فعثر فسقط السیف من بده فوثبوا علیه فأخذوه.
شنبه 7 دی 1387
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: شیعه . سنی،
آیا روایت «انما اكلت یوم اكل الأبیض» از قول امیر المؤمنین علیه السلام صحت دارد؟
توضیح سؤال :
اخیراً یكی از وبلاگهای اهل تسنن ، خطبهای از امیر المؤمنین علیه السلام را نقل كرده است كه از وقتی این مطلب را خواندهام ، اعصابم بهم ریخته و سر درد شدیدی گرفتهام .
بنده عین مطالب وی را برای شما میفرستیم . امیدواریم كه هر چه سریعتر جواب آن را برای ما ارسال نمایید .
اصل مطلب ایشان :
داستان سه گاو از زبان حضرت علی رضی الله عنه :
روزی حضرت علی می خواستند سخنرانی کنند خوارج شعار دادند و اجازه ندادند حضرت علی سخنرانی کند ایشان با ناراحتی از منبر پایین آمدند و سپس برای کسانی که نزدیک وی بودند فرمودند: مثال من و مثال عثمان مثل داستان آن سه گاو که در جنگل بودند است.
سه گاو یکی به رنگ سفید دیگری قهوه ای و دیگری به رنگ سیاه در جنگلی زندگی می کردند بعد از مدتها شیری وارد آن جنگل شد وقتی گاوها را دید در خوردنشان طمع کرد اما دید آنها سه نفر هستند و او تنهایی قادر به آن نیست لذا تصمیم گرفت میان گاوها تفرقه بیاندازد با دو گاو سیاه و قهوه ای تماس گرفت و گفت رنگ پوست ما شبیه هم است این گاو سفید شما را بدنما نموده اجازه دهید او را بخورم .
دوشنبه 27 آبان 1387
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: شیعه . سنی،
گزیده کتاب شبهای پیشاور(مناظره عالم شیعی با عالم سنی)
عالم شیعی : سلطان الواعظین شیرازی--عالم سنی حافظ محمد رشید
شروع مناظره
حافظ: اجازه بحث می فرمایید؟
واعظ: به یک شرط؛ لطفا منطقی و بدون تعصب و برای حل شبهات باشد.
حافظ: من هم یک شرط دارم؛ در گفتگو تنها از دلایل قرآنی استفاده کنیم.
واعظ: این شرط عاقلانه و عالمانه نیست؛ زیرا قرآن کتابی است مختصر و کلی که معانی آن احتیاج به بیان کننده ای دارد و ما ناچاریم درباره کلیات مبهم آن به اخبار و احادیث معتبر، مراجعه کنیم.
حافظ: قبول، به شرطی که به احادیث و اخبار مورد اتفاق مراجعه کنیم و عصبانی نشویم.
واعظ: قبول و در ضمن از اهل علم شایسته نیست که عصبانی شوند، به خصوص بنده که از فرزندان پیامبرم و پیامبر صلی الله علیه واله صاحب خلق عظیم بود...
تاریخچه سادات شیرازی در ایران
حافظ: ... چطور شما ادعا میکنید از فرزندان پیامبر و علی علیه السلام هستید در حالی که همه می دانند اصالت شما ایرانی است؟
واعظ: در پایان قرن دوم هجری قمری، امام رضا علیه السلام به ایران هجرت می کنند. برادرانشان به نام های «محمد» و «احمد» و «حسین» علیه السلام با بسیاری از خویشاوندان و دوستان به شوق دیدار برادر به طرف طوس حرکت می کنند.
در راه آن قدر از شیعیان و علاقمندان به آنان می پیوندند که نزدیک شیراز بالغ بر پانزده هزار نفر میگردند!
حاکم شیراز که « قتلغ خان» نام داشت، به امر مأمون – علیه اللعنه – راه را بر آنان بسته و آنها را پراکنده می کند.
سه برادر، جدا جدا و ناشناس وارد شیراز شده و مخفی می شوند. بعد از یک سال احمد و حسین شناسایی شده و به شهادت میرسند، اما محمد به مرگ طبیعی رحلت می کند.
محمد فرزندی داشت به نام ابراهیم که به « مجاب» مشهور شد. ابراهیم مجاب برای زیارت قبر علی علیه السلام که آن سالها به تازگی کشف شده بود، عازم عراق می شود و در همان جا رحلت کرده و در کنار قبر امام حسین علیه السلام به خاک سپرده می شود.
سه شنبه 23 مهر 1387
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: شیعه . سنی،
| آیا عمر ، ابوبكر و عثمان و ... در ترور نافرجام رسول خدا (ص) دست داشتهاند ؟ | ||
|
پاسخ : این مطلب كه برخی از صحابه قصد داشتهاند رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را ترور كنند ، از دیدگاه شیعه و سنی قطعی است ؛ چنانچه در قرآن كریم آمده است :
یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ یَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ یَتُوبُوا یَكُ خَیْراً لَهُمْ وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَلیماً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیرٍ . التوبه / 74 .
منافقان به نام خدا سوگند یاد میكنند كه چیز بدى نگفتند (چنان نیست) آنان سخنان كفرآمیز بر زبان آوردند و بعد از اسلام آوردن ، كافر شدند و تصمیماتى اتخاذ كردند كه موفق به انجام آنها نشدند (سوء قصد بجان رسول خدا) آن ها به جاى آن كه در برابر نعمت و ثروتى كه به فضل و بخشش خدا و پیامبرش نصیب آنها شده ، سپاسگزار باشند ، در مقام كینه و دشمنى بر آمدند ، با اینحال اگر توبه كنند براى آنها بسیار بهتر است و اگر نافرمانى كنند ، خدا آنها را در دنیا و آخرت به عذابى بس دردناك مجازات خواهند كرد و در روى زمین هیچ | ||
شفاعت و توسل
فرقة وهابیت كه اخیراً در میان اهل تسنن پیدا شده، پیروان محمد بن عبدالوهاب می باشند كه وی تابع ابن تیمیه حنبلی شامی بوده است. او مدعی شد كه برخی از افكار مسلمانها مثل اعتقاد به شفاعت و بعضی از كارهایشان مثل توسل جستن به پیامبران و اولیاء الهی، شرك است. ولی سایر مسلمانها نظر وهابیت را ردّ نموده و اینگونه اعتقاد و اعمال را مخالف توحید در عبادت نمی دانند.
سؤال بسیاری این است که :
دلایل اثبات کننده برای مخالفت با این ادعای وهابیت چیست؟؟؟
دوشنبه 8 مهر 1387
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: شیعه . سنی،
در این زمینه روایات گوناگونی از خود ابو هریره نقل شده است :
قال سمعت أبا هریرة یقول ما كنا نستطیع أن نقول قال رسول الله صلى الله علیه وسلم حتى قبض عمر قال أبو سلمة فسألته بم قال كنا نخاف السیاط وأوما بیده إلى ظهره
تاریخ مدینة دمشق ج67 ص344 - سیر أعلام النبلاء ج2 ص602 - البدایة والنهایة ج8 ص107
از ابو هریره روایت شده است که گفت : ما نمی توانستیم بگوییم «رسول خدا گفته اند » تا اینکه عمر از دنیا رفت ؛ ابو سلمه می گوید پرسیدم : برای چه ؟ پاسخ داد : از شلاق می ترسیدیم و به پشتش اشاره کرد.