تبلیغات
معارف.توحید.اخلاق.اعتقادات.عرفان - مطالب دستورالعمل

معارف.توحید.اخلاق.اعتقادات.عرفان

دین زیباست چون خدا زیباست

دستورالعملى از آیت الله حسن زاده آملى - مدظله العالى

بسم الله خیر الاسماء
در حیرتم كه چه نویسم ؟! روى سخنم با كیست ؟ با خفته است یا با بیدار؟ اگر با خفته است ، خفته را خفته كى كند بیدار؟ و اگر با بیدار است ، بیدار در كار خود است .
و انگهى نویسنده چه نویسد كه خود نامه سیاه و از دست خویش ، در فریاد است .

پیرى و جوانى چو شب و روز بر آمد
ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم .
بدنوع پشمها كه رشتیم و بد جنس تخمها كه كشتیم
خرما نتوان خورد از این خار كه كشتیم
دیبا نتوان بافت از این پشم كه رشتیم .
چون از كشتزارها خود، بى خبرم آسوده مى چرم ، آه اگر از پس امروز بود فردایى ! ولیكن به قول شیخ اجل سعدى :
گاه باشد كه كودك نادان
به غلط بر هدف زند تیرى
كلمه اى چند تقریر شود، و نكاتى اندك تحریر گردد، شاید كه دلپذیر افتد.
مگر صاحبدلى روزى به رحمت
كند در حق درویشان دعایى
معرفت نفس ، طریق معرفت رب است ، كه از سید انبیا و هم از سید اوصیا - صلوات الله علیهما - ماثور است : من عرف نفسه فقد عرف ربه ، هر كس در خویشتن بیندیشد و در خلقت خود تفكر و تامل كند، در یابد كه : این شخص محیر العقول ، واجب بالغیر است ، بلكه خود و جمیع سلسله موجودات را محتاج به حقیقتى بیند كه طرف و سر سلسله همه است و جز او ته همه ربط محض به اویند و چون معلول ، هر چه دارد، پرتوى از علت است ، تمام اشیا را مرایى جمال حق بیند. و چون معلول به علتش قائم است علت با معلول معیت دارد نه معیت مادى و اقتران صورى ، بلكه معیت قیومى كه اضافه اشراقى علت به ما سواهاست . و چون در سلسله موجودات ، اول علت است و با همه و در همه اول اوست ، پس اول ، علت دیده مى شود، سپس معلول

ادامه مطلب

 حكایاتى از زبان حضرت آیت الله العظمى بهجت


1 - ارزش نماز اول وقت
آقاى مصباح مى گوید: آیت الله بهجت از مرحوم آقاى قاضى رحمه اللّه نقل مى كردند كه ایشان مى فرمود: ((اگر كسى نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن كند!و یا فرمودند: به صورت من تف بیندازد.))
اول وقت سرّ عظیمى است (حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ)(142)
- در انجام نمازها كوشا باشید.
خود یك نكته اى است غیر از (أَقیمُوا الصَّلوةَ)
(143)
- و نماز را بپا دارید.
و همین كه نمازگزار اهتمام داشته باشد و مقیّد باشد كه نماز را اوّل وقت بخواند فى حدّ نفسه آثار زیادى دارد، هر چند حضور قلب هم نباشد.
(144)
2 - زنده نگه داشتن سنّت
حجة الاسلام والمسلمین قدس ، یكى از شاگردان آیات الله بهجت مى گوید: ((آقا همیشه سفارش مى كردند براى احیاى شریعت نگذارید سنّتها فراموش شود و عرفیّات یا بدعتها جاى آن را بگیرد.
روزى فرمودند: مرحوم حاج شیخ مرتضى طالقانى (از استادان اخلاق و علماى بزرگ نجف ، كه استاد اخلاق آقا نیز بوده است ) همراه با عده اى از علما از جمله آیت الله العظمى خوئى به افطار دعوت بودند، وقتى غذا آماده مى شود و همگى سر سفره مى نشینند حاج شیخ مرتضى طالقانى مى فرماید: نمك در سفره نیست و اقدام به تناول غذا نمى كنند. با اینكه بین مجلس افطاریّه تا آشپزخانه بسیار فاصله بوده (و ظاهراً از خانه اى دیگر غذا مى آورده اند). به هر حال مرحوم طالقانى دست به غذا دراز نمى كند و دیگران حتى آیت الله خوئى نیز به احترام ایشان غذا شروع نمى كنند و طول مى كشد تا نمك را بیآورند. بعد از ختم جلسه و هنگام رفتن ، آیت الله خوئى خطاب به ایشان مى فرماید: حضرت آقا، اگر شما به این اندازه به ظاهر سنّت مقید هستید كه اگر كمى نمك تناول نكنید غذا نمى خورید، پس در این گونه مجالس كمى نمك با خود همراه داشته باشید تا مردم را منتظر نگذارید. آقاى طالقانى فوراً دست به جیب برده و كیسه كوچكى را درآورده و مى فرماید: با خودم نمك داشتم ولى مى خواستم سنّت اسلامى پیاده شود و متروك نباشد.
))
3 - آقائى و بزرگوارى ائمه علیهم السّلام
باز آقاى قدس مى گوید: روزى آقا دررابطه با بزرگوارى و اغماض ‍ ائمه اطهار - صلوات اللّه علیهم -فرمودند:
در نزدیكى نجف اشرف ، در محلّ تلاقى دو رودخانه فرات و دجله آبادیى است به نام
((مصیّب ))، كه مردى شیعه براى زیارت مولاى متقیان امیرالمؤ منین علیه السّلام از آنجا عبور مى كرد و مردى از اهل سنّت كه در سر راه مرد شیعه خانه داشت همواره هنگام رفت و آمد او چون مى دانست وى به زیارت حضرت على علیه السّلام مى رود او را مسخره مى كرد.
حتى یك بار به ساحت مقدس آقا جسارت كرد، و مرد شیعه خیلى نارحت شد. چون خدمت آقا مشرّف شد خیلى بى تابى كرد و ناله زد كه : تو مى دانى این مخالف چه مى كند.
آن شب آقا را در خواب دید و شكایت كرد آقا فرمود: او بر ما حقّى دارد كه هر چه بكند در دنیا نمى توانیم او را كیفر دهیم . شیعه مى گوید عرض كردم : آرى ، لابّد به خاطر آن جسارتهایى كه او مى كند بر شما حق پیدا كرده است ؟! حضرت فرمودند: بلكه او روزى در محلّ تلاقى آب فرات و دجله نشسته بود و به فرات نگاه مى كرد، ناگهان جریان كربلا و منع آب از حضرت سیّد الشهداعلیه السّلام به خاطرش افتاد و پیش خود گفت : عمر بن سعد كار خوبى نكرد كه اینها را تشنه كشت ، خوب بود به آنها آب مى داد بعد همه را مى كشت ، و ناراحت شد و یك قطره اشك از چشم او ریخت ، از این جهت بر ما حقّى پیدا كرد كه نمى توانیم او را جزا بدهیم .
آن مرد شیعه مى گوید: از خواب بیدار شدم ، چون به محلّ برگشتم ، سر راه آن سنّى با من برخورد كرد و با تمسخر گفت : آقا را دیدى و از طرف ما پیام رساندى ؟! مرد شیعه گفت : آرى پیام رساندم و پیامى دارم . او خندید و گفت : بگو چیست ؟ مرد شیعه جریان را تا آخر تعریف كرد. وقتى رسید به فرمایش امام علیه السّلام كه وى به آب نگاهى كرد و به یاد كربلا افتاد و...، مرد سنّى تا شنید سر به زیر افكند و كمى به فكر فرو رفت و گفت : خدایا، در آن زمان هیچ كس در آنجا نبود و من این را به كسى نگفته بودم ، آقا از كجا فهمید. بلافاصله گفت : أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلا اللّهُ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُاللّهِ، وَ أَنَّ عَلِیّاً أَمیرَالْمُؤْمِنینَ وَلِىُّ اللّهِ وَ وَصِىُّ رَسُولِ اللّهِ و شیعه شد.
))
4 - ارزش وضو و طهارت
باز آقاى قدس مى گوید: ((روزى چند دقیقه زودتر براى درس به خانه آقا رفتم ، دیدم پیرمردى نشسته و آقا به او توجّهى خاص دارد، بعد از دقایقى آقا فرمود: ایشان (آن پیرمرد) هرگز بى وضو نمى خوابد، اگر شبها چندین بار هم بیدار شود باید حتماً وضو بسازد)).
5 - شخصیت ممتاز آقا شیخ محمد حسین كمپانى
آیت الله مصباح مى گوید: ((روزى آقا فرمودند: مرحوم آقا شیخ محمّد حسین طورى بود كه اگر كسى به فعالیتهاى علمى اش توجّه مى كرد تصوّر مى كرد در شبانه روز هیچ كارى غیر از مطالعه و تحقیق ندارد، و اگر كسى از برنامه هاى عبادى ایشان اطّلاع پیدا مى كرد فكر مى كرد غیر از عبادت به كارى نمى پردازد.
مرحوم آقا شیخ محمد حسین مى گفت : من سیزده سال در درس ‍ مرحوم آخوند خراسانى ، صاحب كفایه شركت مى كردم ، در طول این سیزده سال یك شب موفق نشدم كه در درس ایشان حضور پیدا كنم (و ظاهراً درسشان را شبها ایراد مى فرمودند) آن یك شب نیز به زیارت كاظمین مشرّف شده بودم و در هنگام برگشتن مشكلى پیش ‍ آمد كه به موقع نرسیدم ، در بین راه كه مى آمدم حدس مى زدم كه امشب چه مطالبى را بیان خواهند كرد. پیشاپیش آنها را نوشتم .
به نجف كه رسیدم و با دوستان صحبت كردم دیدم تقریباً همه مطالبى كه بیان فرموده بودند چیزهایى بوده كه من پیشاپیش حدس ‍ زده و نوشته بودم ، و تقریباً نوشته هاى من چیزى از درس كم نداشت .
ایشان با اینكه چنین موقعیّت علمى داشتند و درس استاد را پیشاپیش مى توانستند حدس بزنند و بنویسند، در عین حال مقید بودند كه حتى یك شب درس استاد از او فوت نشود.
در كنار این فعالیتهاى علمى آن قدر مقیّد به برنامه هاى عبادتى بودند، كه هر كس اینها را مى دید فكر مى كرد كه اصلاً به هیچ چیز غیر از عبادت نمى رسد، هر روز زیارت عاشورا و هر روز نماز جعفر طیّار از برنامه هاى عادى ایشان بود. روزهاى پنج شنبه ، طبق سنّتى كه علماى نجف دارند و معمولاً روز پنج شنبه یا جمعه یك روضه هفتگى دارند كه زمینه اى است براى دیدار دوستان و استادان و شاگردان با همدیگر و توسّلى هم انجام مى گرفت ، مرحوم آقا شیخ محمد حسین در این روضه شان مقید بود كه خود پاى سماور بنشیند، و خود او همه كفش ها را جفت كند، و در عین حال زبانش مرتّب در حال حركت بود خیلى تند تند یك چیزى را مى خواندند ما متوجّه نمى شدیم كه این چه ذكرى است كه ایشان این قدر در نشستن و برخاستن به گفتن آن مقید است .
بعد یكى از دوستان كه خیلى با آقا ماءنوس بود (مرحوم آقا شیخ على محمد بروجردى رضوان الله علیه ) از ایشان سؤ ال كرده بود: آقا، این چه ذكرى است كه شما این قدر تقیّد دارید كه حتى بین سلام و احوال پرسى تان آن را ترك نمى كنى ؟ ایشان لبخندى زده بود و بعد از تاءمّلى فرموده بود: خوب است انسان روزى هزار مرتبه إِنّا أَنْزَلْنا بخواند
)).
6 - راضى به رضاى الهى
حجة الاسلام والمسلمین قدس از شاگردان آقا مى گوید: ((یك روز از روزهاى درسى كمى زودتر به خانه آیت الله العظمى بهجت رفتم - زیرا ایشان گاهى از اوقات وقتى شاگردان به درس حاضر مى شدند هر چند یك نفر هم بود به اتاق درس مى آمد و تا هنگام آمدن دیگران احیاناً جریان و یا حدیث و یا نكته اخلاقى را گوشزد مى كردند - بنده نیز به طمع مطالب یاد شده قدرى زودتر رفتم . خوشبختانه آقا كه صداى ((یا اللّه )) حقیر را شنید زودتر تشریف آورد، بعد از احوالپرسى فرمود:
در نجف یكى از آقازاده هاى ایرانى كه از اهالى همدان و بسیار جوان زیبا و شیك پوش بود و از هر جهت به جمال و خوش اندامى شهرت داشت ، به بیمارى سختى گرفتار و از دو پا فلج شد به گونه اى كه با عصا بیرون مى آمد.
من سعى داشتم كه با او روبرو نشوم ، زیرا فكر مى كردم با وصف حالى كه او داشت ، از دیدن من خجالت مى كشد، لذا نمى خواستم غمى بر غمش بیفزایم . یك روز از كوچه بیرون آمدم و دیدم او سر كوچه ایستاده است و ناخواسته با او رو به رو شدم و با عجله و بدون تاءمل گفتم : حال شما چطور است ؟ تا این حرف از دهانم بیرون آمد ناراحت شدم و با خود گفتم كه چه حرفى ناسنجیده اى مگر حال او را نمى بینى ! چه نیازى بود از او بپرسى ؟ به هر حال خیلى از خودم بدم آمد.
ولى برخلاف انتظار من ، وقتى وى دهان باز كرد مثل اینكه آب یخ روى آتش ناراحتى درونم ریخت ، چنان اظهار حمد و ستایش كرد و چنان با نشاط و روحیه ابراز سرور كرد كه گویا از هر جهت غرق در نعمت است من با شنیدن صحبت هاى او آرام گرفتم و ناراحتى ام بر طرف گردید
)).
7 - بركت و عظمت ولایت
هم او مى گوید: ((روزى آقا در ارتباط با ولایت و عظمت آن فرمودند: در نجف یا در كاظمین یكى از آقایان قریب 10 یا 15 نفر از اهل علم را براى ناهار دعوت كرده بود ولى فرستاده آقا اشتباهاً طلاّب یك مدرسه را كه قریب 60 - 70 نفر بودند دعوت كرده بود. وقتى میهمانان آمده بودند وى دیده بود گذشته از این كه جا براى نشستن آنها كم است غذا نیز خیلى اندك است ، بى درنگ به ذهنش ‍ خطور كرد كه آیت الله حاج شیخ فتحعلى كاظمینى را از جریان با خبر سازد.
وقتى خبر به آقا رسیده بود فرموده بود: دست به كار نشوند تا من بیایم . تا اینكه ایشان تشریف مى آورد و مى فرماید: یك پارچه سفیدِ آب ندیده برایم بیاورید. و ظرف برنج را وارسى كرد و سرپوش را برداشته و آن پارچه را به جاى سرپوش مى گذارد و مى فرماید: حال ظرفها را به من بدهید، من غذا مى ریزم و شما تقسیم كنید، و مكرّر مى فرموده است :
((ها عَلىُّعلیه السّلام خَیْرُ الْبَشَرِ، وَ مَنْ أَبى فَقَدْ كَفَرَ)):(145)
- هشدار، كه على علیه السّلام بهترین انسانهاست ، و هر كس [ولایت او] را نپذیرد [به خدا] كفر ورزیده است .
تا اینكه به شرافت مقام شامخ على علیه السّلام تمام میهمانان را از آن دیگ غذا داده بود و هنوز طعام دیك به آخر نرسیده بود.
))
یكى دیگر از شاگردان آقا (آقاى تهرانى ) این قضیه را به صورت ذیل براى نگارنده نوشته است : ((آن گونه كه به یاد دارم حضرت استاد این قضیّه را مكرّر به این صورت نقل مى فرمودند كه مرحوم حاج میرزا حسین نورى (ره )، صاحب كتاب ((مستدرك الوسائل )) در سامرّاء به شخصى فرموده بودند كه براى شب پنجشنبه و جمعه صد نفر را دعوت كن ، ولى شخص قاصد صد نفر را براى شب پنجشنبه دعوت كرده بود (در حالى كه منظور حاجى نورى رحمه اللّه این بود كه پنجاه نفر براى شب پنجشنبه ، و پنجاه نفر براى شب جمعه دعوت كند، و براى شب پنجشنبه غذاى پنجاه نفر را تدارك دیده بود).
وقتى حاجى از جریان باخبر مى شود مى فرماید: سریعاً آخوند ملاّفتحعلى سلطان آبادى قدّس سرّه را كه در سامراء اقامت داشته است ، خبر كنید. مرحوم آخوند به محض اطّلاع از قضیّه مى فرماید: غذا را نكشید تا من بیایم . وقتى تشریف مى آورند مى فرماید: یك پارچه آب ندیده بیاورید، پارچه را مى آورند و ایشان آن را روى ظرف غذا قرار مى دهد و سه بار دست خود را روى پارچه مى كشند و در هر بار مى فرمایند:
((عَلِىُّعلیه السّلام خَیْرُ الْبَشَرِ، مَنْ أَبى فَقَدْ كَفَرَ.)) و بعد مى فرمایند: حالا غذا را بكشید، غذا را مى كشند و تمام مهیمانها را غذا مى دهند.))
8 - ارزش كار خالصانه
باز آقاى قدس مى گوید: ((روزى آقا در رابطه با پاداش عمل صالح اگرچه اندك باشد، فرمود: یكى از علماى نجف روزى در مسیر راهش ‍ به فقیرى یك درهم صدقه داد (البته بیشتر از آن نداشت ) شب در خواب دید او را به باغى مجلّل و داراى قصرى بسیار عالى و زیبا دعوت كرده اند كه نظیر آن را كسى ندیده بود. پرسید این باغ و قصر از آن كیست ؟ گفتند: از آن شماست تعجب كرد كه من در برابر این همه تشریفات ، عملى انجام نداده ام . به او گفتند: تعجّب كردى ؟ گفت : آرى . گفتند: تعجّب نكن . این پاداش آن یك درهم شماست . كه خالصانه و با حسن عمل انجام گرفته است .))
9 - ثبات قدم در دیانت
هم او مى گوید: ((روزى آقا در ارتباط با ثبات قدم در دیانت و استمرار پرهیزكارى و تقوا فرمودند: یكى از علماى بزرگ و اهل معنى شخصى را در صحن مبارك حضرت امیرعلیه السّلام دید كه از نهایت تواضع و ادب و ذلّت در برابر مقام شامخ ولایت مولى الموحدین ایستاده و چنان سر به زیر و افتاده و خاضع بود كه گویى با سر راه مى رود. آن عالم عابد ربّانى پیش آن مرد شریف و بزرگوار كه عمرش ‍ از هفتاد به بالا بود رفت و از وضع حال و كیفیت زندگى او جویا شد. آن مرد شریف فرمود: از زمانى كه پا به تكلیف گذاشتم تاكنون از روى عمد و دانسته گناه نكرده ام . البته آن طور مواظبت و دقت و مراقبت این گونه نتیجه را دارد.))
10 - توجه امام زمان (عج ) به شیعیان واقعى
و نیز مى گوید: ((روزى آقا فرمودند: دكترى متدیّن اهل ولایت و شیعه مدتى در صدد پیدا كردن یاران حضرت حجت علیه السّلام مى گشت حتى مى خواست اسامى آنها را بداند. روزى در مطب خود كه در خانه اش قرار داشت تنها نشسته بود، شخصى وارد شد و سلام كرد و نشست و فرمود: حضرت آقا، یاران حضرت حجت علیه السّلام بارتند از... و شروع كرد به شمردن نامهاى آنان و تند تند همه را نام برد و نام یكى نیز ((بهرام )) بود. به هر حال در طول چند دقیقه همه سیصد و سیزده نفر را شمرد و گفت : اینها یاران مهدى عج مى باشند و بلند شد و خدا حافظى كرد و رفت .
دكتر مى گوید: او كه رفت من تازه به خود آمدم كه این چه كسى بود؟ و آیا من خواب بودم یا بیدار؟ از همسرم كه در اتاق مجاور بود پرسیدم : آیا كسى با من كارى داشت و پیش من كسى آمد؟ گفت : آقایى آمد و تند تند حرف مى زد. دكتر مى گوید: تازه فهمیدم كه من خواب نبودم و او از افراد معمولى نبود.

دستور العمل هایی از ایت الله بهجت روحی له فداه

 
1. دستورالعمل اول

بسمه تعالی
الحمدلله رب العالمین، و الصلاة علی سید الأنبیاء و المرسلین، و علی آله سادة الأوصیاء الطاهرین و علی جمیع العترة المعصومین، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.
جماعتی از این جانب، طلب موعظه و نصیحت می کنند؛ اگر مقصودشان این است که بگوئیم و بشنوند و بار دیگر در وقت دیگر، بگوییم و بشنوند، حقیر عاجزم و بر اهل اطلاع پوشیده نیست.
و اگر بگویند کلمه ای می خواهیم که امّ الکلمات باشد و کافی برای سعادت مطلقه دارین باشد، خدای تعالی قادر است که از بیان حقیر، آن را کشف فرماید و به شما برساند.
پس عرض می کنم که غرض از خلق، عبودیت است ( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. سوره ذاریات/56 ) و حقیقت عبودیت؛ ترک معصیت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.
و ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه ».

ما امام زمان ( اللهم عجل لولیک الفرج ) عجل الله له الفرج را دوست می داریم، چون امیر نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسیله او به ما می رسد؛ و او را پیغمبر صلوات الله علیه برای ما امیر قرار داده؛ و پیغمبر را دوست داریم، چون خدا او را واسطه بین ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داریم، برای اینکه منبع همه خیرات است و وجود ممکنات، فیض اوست.
پس اگر خود و کمال خود را خواهانیم، باید دوست خدا باشیم؛ و اگر دوست خداییم، باید دوست وسائط فیوضات از نبیّ و وصیّ، باشیم؛ وگرنه یا دوست خود نیستم، یا دوست واهب العطایا نیستیم، یا دوست وسائط فیوضات نیستیم.
پس کیمیای سعادت، یاد خداست، و او محرّک عضلات به سوی موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خیرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. باید اهتدا به هدایات آنها نماییم و رهروی به رهبری آنها نماییم تا کامیاب شویم.
دیگر توضیح نخواهید و آنکه عرض شد، ضبط نمایید و در قلب ثبت [کنید]، خودش توضیح خود را می دهد.
اگر بگویید چرا خودت عامل نیستی؟! می گویم: « اگر بنا بود که باید بگوییم ما عاملیم به هر چه عالمیم، شاید حاضر به این حضور و بیان نمی شدیم »؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شاید به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علی العباد أن یتعلّموا حتی أخذ علی العماء أن یعلّموا ».
مخفی نماند اگر میسور شد برای کسی، نصیحت عملّیه بالاتر است از نصایح قولیه « کونوا دعاة إلی الله بغیر أاسنتکم »

وفقّنا الله و ایاکم لما یرضیه و جنبنا جمیعاً عن ما یسخطه و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته والحمدلله أولاً و آخراً والصلوة علی محمد و آله الطاهرین واللعن علی أعدائهم أجمعین.
مشهد، ربیع الثانی 1420

ادامه مطلب

جمعه 28 فروردین 1388

اذکار

نویسنده: علیرضا ابوترابی   طبقه بندی: دستورالعمل، 

دستوراتی چند در برآمدن حوائج(گنجهای معنوی)

(160) توسل به حضرت على علیه السلام جهت برآمدن حاجت
روز چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه روزه گرفته بعد از افطار دو ركعت نماز بخواند و از حال نماز خارج نشود و بلافاصله این رباعى را 110 مرتبه رو به قبله بخواند:

یا امیرالمومنین یا ذالنعم یا امام المتقین یا ذالكرم
اننا جئناك فى حاجاتنا لاتخیبنا و قل فیها نعم

ادامه مطلب

سه شنبه 25 فروردین 1388

ذکر

نویسنده: علیرضا ابوترابی   طبقه بندی: دستورالعمل، 

خیال هاى باطل

شخصى به (( حضرت صادق (ع ))) عرضكرد:
آقاجان ، خیالهاى باطل و آروزهاى طول و دراز و واهمى و سوسه هاى فاسد، سینه مرا اذیت و آزار مى دهد، یك فكرهاى پوچ و توخالى توى ذهنم مى آید كه از دین و اعتقاداتم سست مى شوم ، فدایت شوم ، اى پسر رسول خدا، كمكم كن ، تا من از این وسوسه هاى درونى نجات پیدا كنم .
آن حضرت فرمود:
دست روى سینه ات بكش و بگو:
بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ صَلَّ اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهَو لاحَوْلَ وَ لاقُوَّةَ اِلاّبَاللّهِ اَللّهُمَّ اِمْحُ عَنّى ما اَجِدُ
سپس دست برشكم بمال و سه مرتبه این دعا را تلاوت كن .
آن شخص این عمل را انجام داد آن حالت از او زایل شد

چند دستورالعمل اخلاقى از حضرت آیت الله العظمى بهجت
دستورالعمل نخست :
بسم اللّه الرّحمن الرحیم
اَلْحَمْدُ لِلّهِ وَحْدَهُ وَ الصَّلاةُ عَلى سَیِّدِ الاَْنْبیاءِ، مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ سادَةِ الاُْوْصِیاءِ الطّاهِرین ، وَ اللَّعْنُ الدّائِمُ عَلى أَعْدائِهِمْ مِنَ اْلاَوَّلینَ وَ الاَّْخِرینَ.
و بعد، مخفى نیست بر اُولِى الاَلباب كه اساسنامه حركت در مخلوقات شناختن محرّك است كه حركت احتیاج به او دارد، و شناختن ما مِنْهُ الْحَرَكة ، وَ ما إِلَیْهِ الْحَرَكَةِ، وَ ما لَهُ الْحَرَكَة ، یعنى بدایت و نهایت و غرض ، كه آنْ به آنْ ممكنات متحرّك به سوى مقصد مى باشند.
فرق بین عالم و جاهل معرفتِ علاجِ حوادث و عدم معرفت است ، و تفاوت منازل آنها در عاقبت به تفاوتِ مراتبِ علم آنها است در ابتداء؛ پس اگر محرِّك را شناختیم و از نظم حركات ، حسن تدبیر و حكمت محرّك را دانستیم ، تمام توجه ما به اراده تكوینیه و تشریعیّه او است .
خوشا به حال شناسنده اگر چه بالاترین شهید باشد! و واى به حال ناشناس اگر چه فرعون زمان باشد! در عواقب این حركات جاهل مى گوید: اى كاش خلق نمى شدم ! عالم مى گوید: كاش هفتاد مرتبه حركت به مقصد نمایم و باز گردم و حركت نمایم و شهید حقّ بشوم !

ادامه مطلب

: رهنمودهایى از ایه الله عبدالله جوادى املى - مدضلله العالى - 
بسم الله الرحمن الرحیم
خداى سبحان مهمترین برنامه هاى انبیا را به عنوان تعلیم و كتاب و حكمت و نیز به عنوان تزكیه نفوس انسانها تنظیم فرمود و مساءله تزكیه و تهذیب نفوس را بیش از تعلیم افكار اهمیت داد.
تزكیه ، راه عملى نفس است ، در قبال تعلیم كه راه فكرى عقل است ، یعنى روح آدى وقتى در مسیر مستقیم احكام الهى قدم برداشت ، شروع به تزكیه خویش مى كندن و تا در عمل نكوشد، نموى ندارد و تنها راه رشد دوح و نزاهت آن از نقص و برائت آن از عیب به مقدار مپسور همانا به دستور شرع است .
همان طور كه تفكرات علمى ، تزكیه عقل نظریاست و آن را در اندیشیدن صحیح ، باور و شكوفا مى كند، امتثال احكام الهى تزكیه عقل عملى است ، و آن را در عزم زوال ناپذیر و نیت صادق و خالص شكوفا مى كند، و چون جناح عقلى عملى روح ، جداى از جناح عقل نظرى وى نیست

ادامه مطلب

دستورالعملى از آیت الله حسن زاده آملى ـ مدظله العالى


بسماللّه خیر الأَسماءدر حیرتم كه چه نویسم؟! روى سخنم با كیست؟ با خفته است یا با بیدار؟ اگر با خفته است، خفته را خفته كى كند بیدار؟ و اگر با بیدار است، بیدار در كار خود بیدار است.
وانگهى نویسنده چه نویسد كه خود نامه سیاه و از دست خویش، در فریاد است.
پیرى و جوانى چو شب و روز بر آمدما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیمبدنوع پشمها كه رشتیم و بدجنس تخمها كه كِشتیمخرما نتوان خورد از این خار كه كشتیمدیبا نتوان بافت از این پشم كه رشتیمچون از كشتزار خود، بىخبرم آسوده مىچرم، آه اگر از پس امروز بود فردایى! ولیكن به قول شیخ اجل سعدى:گاه باشد كه كودك نادانبه غلط بر هدف زند تیرىكلمهاى چند تقریر شود، و نكاتى اندك تحریر گردد، شاید كه دلپذیر افتد.
مگر صاحبدلى روزى به رحمتكند در حق درویشان دعایىمعرفت نَفْس، طریق معرفت ربّ است، كه از سیّد انبیا و هم از سیّد اوصیا ـ صلوات اللّه علیهما ـ مأثور است:

ادامه مطلب

شنبه 23 آذر 1387

دستورالعمل

نویسنده: علیرضا ابوترابی   طبقه بندی: دستورالعمل، 

 دستورالعملى از آیه الله حاج سید محمد حسین طهرانى
طریق سیر در این راه - پس از بیعت با شیخ آگاه و ولى خدا كه از مقام فنا گذشته و به مقام بقاء بالله رسیده و بر مصالح و مفاسد و منجیات و مهلكات مطلع است و مى تواند زمام امور تربیت سالك را در دست گیرد و او را به كعبه مقصود رهنمود گردد - همانا ذكر و فكر و تضرع و ابتهال به درگاه خداوند قاضى الحاجات است و البته سفر او در این منازل به امورى چند بستگى دارد كه باید تمامى آنها به نحو احسن و اكمل رعایت شود
اول : ترك عادات و رسوم و تعارفات  
و دور انداختن امور اعتباریه كه سالك را از طى طریق منع مى كند. و منظور آنست كه سالك به طور اعتدال در بین مردم زندگى نماید. چه ، دسته اى از مردم پیوسته غرق در مراسم اجتماعیه

ادامه مطلب

زندگینامه و دستورالعمل عرفانی از شهید ثانی

بسم الله الرحمن الرحیم

زین الدین بن على بن احمد عاملى معروف به ((شهید ثانى )) از بزرگترین و والاترین فقیهان و دانشمندان شیعه در سده دهم هجرى است وى در سال 911 ق . در شهرك ((جبع )) در جنوب لبنان دیده به جهان گشود. پدر وى ((نورالدین على )) مردى فاضل و از عالمان بافضیلت جبل عامل بود.
در سال 943 قمرى پس از پایان تحصیلات اولیه خود به دمشق رهسپار شد كه در این سفر دو تن از شاگردان وى بنام هاى ((شیخ عبدالصمد (پدر شیخ بهائى ))) و پسر عموى او ((على بن زهره جبعى )) نیز همراه وى بودند.
در زیر نام چند تن از اساتید مصرى او آورده شده است :

ادامه مطلب

وصیّت نامه حضرت امام خمینى(قدس سره) به حاج احمد آقا خمینى(رحمه الله)

.
.
.
پسرم! از من گذشته است; «یشیب ابن آدم و یشیب فیه خصلتان الحِرْص و طول الامل»، لیكن تو نعمت جوانى دارى و قدرت اراده، امید است بتوانى راهیى طریق صالحان باشى.
آنچه گفتم بدان معنا نیست كه خود را از خدمت به جامعه كنار كشى و گوشه گیر و كَلْ ]= سربار[ بر خلقالله باشى، كاین صفاتِ جاهلان متنسك است یا درویشان دكاندار.
سیره انبیاى عظام ـ صلى اللهعلى نبینا و علیهم اجمعین ـ و ائمه اطهار(علیهم السلام) كه سرآمد عارفان بالله و رستگاران از هر قید و بند، و وابستگان به ساحت الهى در قیام به همه قوا علیه حكومتهاى طاغوتى و فرعونهاى زمان بوده و در اجراى عدالت بر جهان رنجها برده و كوششها كردهاند، به ما درسها مىدهد، و اگر چشم بینا و گوش شنوا داشته باشیم راه گشایمان خواهد بود، «من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم».
پسرم! نه گوشهگیرى صوفیانه، دلیل پیوستن به حق است و نه ورود در جامعه و تشكیل حكومت، شاهد گسستن از حق.
میزان در اعمال، انگیزههاى آنهاست.
چه بسا عابد و زاهدى كه گرفتار دام ابلیس است و آن دام گستر به آنچه مناسب اوست چون خودبینى و خودخواهى و غرور و عجب و بزرگ و تحقیر خلقالله و شرك خفى و امثال آنها، او را از حق، دور و به شرك مىكشاند.

ادامه مطلب

وصیّت نامه شیخ محمد بهارىهمدانى(قدس سره) به شاگرد خود

آنچه براى جناب آقا شیخ احمد لازم است، این است كه تأمل درستى نماید، ببیند بنده است یا آزاده، اگر دید آزاد است، خودش مىداند ـ كه هر كارى بخواهد بكند ـ و اگر دانست بنده است و مولا دارد، سر خود نیست هر كارى بكند ولو دستى حركت دهد، از وى جهت آن سؤال خواهد شد، جواب درستى باید بگوید، پس بنابر این باید سعیش در تحصیل رضاى مولایش باشد، اگر چه دیگران راضى بر آن كار نباشند ابداً.
و تحصیل رضاى مولاى حقیقى جَلَّ شَأْنُهُ نیست مگر در تحصیل تقوا.
غرض اصلى از خلقت حاصل نخواهد شد، به جز اینكه معرفت و محبت میان عبد و مولا باشد، و تحصیل تقوا محتاج به چند چیز است كه چاره ندارد از آنها; یكى، پرهیز از معاصى است; باید معاصى را

ادامه مطلب

دستورالعملى از آخوند ملاّ حسینقلى همدانى
بسماللّه الرّحمن الرّحیمالطّاهرین و لعنةُ اللّه عَلى أَعدائِهم اجمعین.
مخفى نماناد بر برادران دینى كه به جز التزام به شرع شریف در تمام حركات و سكنات و تكلّمات و لحظات و غیرها، راهى به قرب حضرت ملِك الملوك جلّ جلاله نیست، و به خرافات ذوقیّه ـ اگر چه ذوق در غیر این مقام خوب است ـ كَمَا هُوَ دَأْبُ الْجُهَّالِ وَ الصُّوفِیَّةِ خَذَلَهُمُ اللّهُ جَلَّ جَلاَلُهُ ]= چنان كه رَوَش نادانان و صوفیان ـ كه خداوند خوارشان سازد ـ است[ راه یافتن لا یُوجِبُ إِلاَّ بُعْداً ]= به جز دورى از خدا حاصلى ندارد[.
حتى شخص هرگاه ملتزم بر نزدن شارب و نخوردن گوشت بوده باشد

ادامه مطلب

دوشنبه 22 مهر 1387

حدیث عنوان بصری

نویسنده: علیرضا ابوترابی   طبقه بندی: دستورالعمل، 

دستور العملى از حضرت امام صادق(علیه السلام)

حدیث عنوان بصری

در حدیث «عنوان بصرى» كه مورد توجه علماى اخلاق است، دستورهایى از حضرت امام صادق(علیه السلام) براى سالكان الىاللّه آمده است كه ما ترجمه روایت را ذكر مىكنیم.
«عنوان بصرى» پیرمردى بود كه هفتاد و چهار سال از عمرش مىگذشت، او مىگوید:«من سالها با «مالكبن انس» رفت و آمد داشتم.
هنگامى كه جعفربن محمّد الصّادق(علیه السلام) به مدینه آمد، من رفت و آمد با او را نیز شروع كردم و دوست داشتم همان گونه كه از «مالك» درس مىگیرم، از آن حضرت نیز درس بگیرم، تا اینكه روزى حضرت به من فرمود: «من شخص بدهكارى هستم (یعنى خداى تعالى وظایفى را از من به گونه وجوب خواسته كه باید انجام دهم) و علاوه بر این در هر ساعتى از ساعات شبانه روز اوراد و اذكارى دارم، مرا از ورد و ذكرم باز ندار و از مالك درس بگیر و با او در رفت و آمد باش، هم چنان كه تا حال بودى.» من از این سخن امام غمناك شدم و از حضورش بیرون رفتم و در دل گفتم: اگر امام در من خیرى را به فراست درمىیافت، مرا از رفت و آمد به نزدش و فرا گرفتن علمش باز نمىداشت.
از آنجا به مسجد رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) رفتم و بر آن حضرت

ادامه مطلب

سه شنبه 9 مهر 1387

دستورالعملاخلاقی از آیت الله بهجت

نویسنده: علیرضا ابوترابی   طبقه بندی: دستورالعمل، 

    ۱. دستورالعمل اول

بسمه تعالی
الحمدلله رب العالمین، و الصلاة علی سید الأنبیاء و المرسلین، و علی آله سادة الأوصیاء الطاهرین و علی جمیع العترة المعصومین، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.
جماعتی از این جانب، طلب موعظه و نصیحت می کنند؛ اگر مقصودشان این است که بگوئیم و بشنوند و بار دیگر در وقت دیگر، بگوییم و بشنوند، حقیر عاجزم و بر اهل اطلاع پوشیده نیست.
و اگر بگویند کلمه ای می خواهیم که امّ الکلمات باشد و کافی برای سعادت مطلقه دارین باشد، خدای تعالی قادر است که از بیان حقیر، آن را کشف فرماید و به شما برساند. پس عرض می کنم

ادامه مطلب

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :