دوشنبه 20 مهر 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اعتقادات،
منازعه حضرت سجاد علیه السلام با محمد بن حنفیه در امر امامت
بارى در آخر كتاب «مدارك الاحكام» كه از كتب نفیسه فقهیه است در ضمن بیستخبرى كه متضمن فوائدى است مىگوید: شانزدهم، خبرى است صحیح كه كلینى از ابو عبیده حذاء، و زراره و هر دو نفر آنها از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام روایت كردهاند كه چون حضرت سید الشهداء علیه السلام شهید شدند محمد ابن حنفیه كه فرزند امیر المؤمنین بود فرستاد نزد حضرت سجاد زین العابدین على ابن الحسین و با آن حضرت در مجلسى خلوت كرد و گفت: اى فرزند برادر من مىدانى كه رسول خدا بعد از خود به امیر المؤمنین وصیت كرد و سپس به امام حسن و پس از آن به امام حسین علیه السلام، و پدر تو علیه السلام كشته شده و وصیتى نكرده است و من عموى تو هستم و همطراز با پدر تو و من فرزند على هستم و من با این سن و سابقهاى كه دارم از تو كه نوجوانى، به امر امامتسزاوارترم، بنابراین در امر وصیت و امامتبا من نزاع مكن و احتجاج منما.حضرت سجاد علیه السلام فرمود:
یا عم اتق الله و لا تدع ما لیس لك بحق، انى اعظك ان تكون من الجاهلین.
«اى عمو جان از خدا بپرهیز و دنبال مقامى كه شایسته تو نیست مرو، من به تو پند و اندرز مىدهم كه مبادا از جاهلین باشى».
پدر من قبل از آنكه متوجه به سوى عراق شود به من وصیت كرد، و در امر امامت از من پیمان گرفت قبل از یك ساعت كه در كربلا كشته شود، و اینك اسلحه رسول خدا كه علامت امامت است در نزد من است متعرض این مقام مشو مىترسم كه بدین سبب عمرت كوتاه و حالت تباه گردد.خداوند تعالى امامت را در اولاد حضرت حسین قرار داده است، و اگر مىخواهى یقین پیدا كنى بیا با هم برویم نزد حجر الاسود و او را حكم قرار داده و از او سئوال كنیم.
حضرت باقر فرمودند: این كلام بین آنها در مكه واقع شد.پس هر دو آمدند به سوى حجر الاسود، حضرت سجاد علیه السلام به محمد ابن حنفیه گفتند: ابتدا كن به تضرع و ابتهال به سوى خداوند و بخواه كه حجر الاسود را براى تو به گفتار درآورد و سپس از حجر الاسود سئوال كن.محمد ابن حنفیه ابتهال و تضرع كرد و از خدا خواست و سپس از حجر سئوال كرد و پاسخى نشنید. حضرت سجاد فرمود: اى عمو جان اگر تو امام و وصى بودى هر آینه حجر پاسخ تو را مىداد.محمد گفت: تو اى برادرزاده بخوان خدا را و دعا كن و از حجر سئوال كن. حضرت سجاد خواندند خداى عز و جل را آن مقدارى كه خواستند و سپس گفتند: اى حجر تو را سوگند مىدهم به آن خدائى كه در تو میثاق انبیا و میثاق اوصیاء و میثاق جمیع خلائق را قرار داده است اینكه بگوئى وصى و امام بعد از حسین ابن على كیست؟ گفت: كه حجر به حركت آمد به طورى كه نزدیك بود از جاى خود بیفتد و خداوند به زبان عربى فصیح او را به سخن درآورد و گفت: وصیت و امامتبعد از حسین بن على علیهما السلام براى على بن الحسین بن فاطمة بنت رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم است.در این حال محمد ابن حنفیه مراجعت نمود در حالى كه ولایتحضرت سجاد را پذیرفت و به عهده گرفت.[48]
بارى امام داراى خصوصیاتى است كه در دیگرى نیست گرچه عمرش كمتر باشد.دانه در گرچه قیمتى است ولى قابل قیاس با دانه الماس و برلیان نیست، یك دانه الماس ممكن است چندین هزار برابر از دانه در قیمت داشته باشد.عقیق یمانى و عقیق هندى هر دو عقیق است ولى این كجا و آن كجا؟! محمد ابن حنفیه و زید بن على بن الحسین داراى مقاماتى بس ارجمند و سوابقى در راه خدمت، و فكرى عالى دارند ولى ابدا قابل قیاس با مقام و درجه امام نیستند.
على بن جعفر كه مردى است عالم و محدث و خبیر و راوى روایات و فقیه و زاهد در سن شیخوخیت و پیرى كه از ریش سفیدان بنى هاشم و بنى الزهراء و اولاد حضرت سید الشهداء علیه السلام و عموى پدر حضرت جواد بود، با تمام این مقامات و درجات امامت طفل هفتساله «حضرت جواد» را پذیرفت و در مقابل آن حضرت تسلیم و خاضع و از احترام و شرایط ادب ابدا دریغ ننمود و از محضر علمى آن حضرت استفادهها مىبرد.
میثم تمار مردى استخرما فروش چند سبد خرما دارد و در دكهاى نزدیك مسجد كوفه مىگذارد و مىفروشد، در اثر تسلیم و اطاعت آن قدر مقام و منزلتیافت كه امام خود را به نورانیت و به ولایتشناخت و امیر المؤمنین علیه السلام ساعاتى چند در دكان او مىرفتند و مىنشستند و مانند دو برادر مهربان مانوس بودند و آن قدر از اسرار غیبى و معارف الهى به او آموختند كه هر بیننده را متحیر مىساخت.
ابن عباس كه شاگرد مكتب امیر المؤمنین علیه السلام است و در تفسیر، استاد و از سرلشگران نامى و مبرز و از خواص آن حضرت است و محمد ابن حنفیه او را استاد و ربانى امتخطاب مىكند در مقابل علوم میثم تمار نتوانست طاقتبیاورد و ظرفیت تحمل آنرا داشته باشد، و به آن درجهاى كه این مرد خرمافروش امام خود را شناخت و به حقیقت معرفت پىبرد ابن عباس پى نبرد، و گهگاهى به آن حضرت دستور مىداد یا ایراد مىگرفت.
حضرت روزى به میثم فرمودند: حالت چگونه است در وقتى كه زنازاده بنىامیه[49] تو را بطلبد و امر كند كه از من بیزارى بجوئى؟
میثم گفت: به خدا سوگند كه هیچگاه از تو بیزارى نخواهم جست.
حضرت فرمود: به خدا قسم ترا خواهند كشت و بر دار خواهند كشید.
میثم گفت: صبر خواهم كرد و اینها در راه خدا كم است و آسان.
حضرت فرمود كه: اى میثم تو در آخرت با من خواهى بود و در درجه من.
این شاگرد عارف و امام شناس است كه سیطره غیبى امام خود را بر ملك و ملكوت ادراك نموده است و لذا از مغیبات و از فتن آینده خبر مىداد و چون آینهاى تمام وقایع آینده در مقابل دیدگانش هویدا و مشهود بود تا چه رسد به خود مقام ولایت كه از اسرار و مغیبات خبر دهد و دوست و دشمن بر علوم غیبى او معترف باشند.
پنجشنبه 2 مهر 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اعتقادات،
بهشت و دوزخ را مظاهری در جمیع عوالم الهی موجود میباشد
(الله شناسی علامه تهرانی)
بدانكه بهشت و دوزخ را مظاهر در جمیع عوالم الهی هست ، زیرا كه شكّ نیست كه ایشان را اعیان كه صور علمیّهاند در علم الهی هست و در عالم روحانی پیش از وجود جسمانی نیز وجود دارند . و اخراج آدم و حوّا از بهشت اشاره بدان است . و دوزخ را نیز وجود در این عالم روحانی هست زیرا كه عالم روحانی مثال است آن چیز را كه در حضرت علمیّه است . و احادیثی كه دلالت بر وجود ایشان میكند بسیار هست . و حضرت رسالت علیه الصّلوة و السّلام اثبات وجود ایشان در دار دنیا فرموده كه: الدُّنْیَا سِجْنُ الْمُوْمِنِ وَ جَنَّةُ الْكَافِرِ .53 و در آیة كریمه میفرماید كه: وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةُ بِالْكَـ'فِرِینَ 54. و باز اثبات م وجود ایشان در برزخ مثالی فرموده كه: الْقَبْرُ رَوْضَةٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النِّیرَانِ .55 در عالم انسانی كه منتخب همه است نیز وجود دارند ؛ زیرا كه مرتبة روح و دل و كمالات ایشان عین نعیم است ، و مقام نفس و هوی و مقتضیات ایشان نفس جحیم . و آخر مراتب مظاهر ایشان در دار آخرت است كه عالم مُجازات است ، و در احادیث و قرآن مجید اخبار ازین عالم در بسیار محلها فرموده است .
و امام محمّد غزالی در « مضنونٌ به علی غیر أهله »56 میفرماید كه: أبوعلیّ كه از عظماءِ فلاسفه است فرموده است كه: میتواند بود كه حضرت عزّت عَزّ شأنُه نفس فلكی را این قوّت داده باشد كه هر چه در عالم موالید (سفلیّات) از اشخاص و اقوال و اعمال و اخلاق و حركات و سكنات واقع باشد ، صور مناسبة هر یكی چنانچه در شریعت غرّاء معیّن شده و اسماء آن در نصوص وارد است ، در آن نفس فلكی باشد ؛ كه نفس انسانی چون از بدن عنصری قطع تعلّق كند به بدنی كه لایق آن عالم داشته باشد ، صور اعمال و اخلاق و اوصاف و اقوال كه در این عالم از او صادر شده باشد همه را مشاهده نماید
اثبات امامت از طریق آیه تطهیر
شنبه 24 مرداد 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اعتقادات،
خطبه بدون نقطه حضرت علیّ ابن ابیطالب (علیه السّلام)
الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.
الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.
سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.
الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.
عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.
وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.
أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.
صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.
أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.
اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.
هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.
اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.
عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.
وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.
ترجمه:
ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.
یگانه و یکتای بی نیاز (ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.
شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.
معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.
کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.
بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.
خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.
درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه:) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.
او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر).
از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست – بشناسید.
منابع:
1- نهج السّعادة، به نقل از کتاب «مجموعة ادبیة» تألیف محی الدّین محمد بن عبد القاهر بن الموصلی الشهروزی
کتاب ناقل بخش آغازین خطبه:
1- مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)
2- الصراط المستقیم
3- نهج الایمان (زین الدّین علی بن یوسف بن جبر)
4- بحار الانوار
5- منهاج البراعة
پس از سپرى شدن حیات موقت دنیا، فرصت انسان براى كسب شرایط زیستى حیات ابدى پایان مى یابد و او با مرگ بدن به نشئه و عالمى دیگر وارد مى شود و در آنجا بر اساس آنچه كه روح او كسب نموده به سیر خود تا مرحله بعدى حیاتش یعنى قیامت ادامه مى دهد.
قل ان الموت الذى تفرون منه فانه ملاقیكم ثم تردون الى عالم الغیب والشهده فینبئكم بما كنتم تعملون .
بگو مرگى كه شما از آن فرار مى كنید، حتما شما را ملاقات مى كند و سپس به سوى داناى پنهان و پیدا- خداوند- باز مى گردید و او شما را به آنچه كردیده اید آگاه مى سازد. (14)
و این سرنوشت قطعى همه انسانهاست كه یكى پس از دیگرى و نسل به نسل با سپرى شدن عمرشان به عالم دیگرى منتقل مى شوند و این جریان آن قدر ادامه مى یابد، تا عمر زمین و آسمانها و جهان خلقت به سر آید و با سپرى شدن اجل آنها نظم جهان به هم مى خورد واز بین مى رود و حیات دنیا پایان یافته و دگرگون مى گردد و قیامت تحقق مى یابد و انسان وارد مرحله جدیدى از زندگى خود كه حیات ابدى است ، مى شود.
قرآن در این باره مى فرماید:
یوم تبدل الارض غیر الارض و السموات و برزوالله الواحد الهار.
روزى كه زمین به زمینى دیگر و آسمانها نیز به آسمان دیگر تبدیل شود و - مردم - در پیشگاه خداى یگانه مقتدر حاضر شوند.(15)
ونیز مى فرماید:
ما خلقنا السموات والارض و ما بینها الا با لحق و اجل مسمى .
ما آسمانها و زمین را جز به حق و براى مدتى معین نیافریدیم . (16)
چهارشنبه 24 تیر 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اعتقادات،
سختی قبض روح برای كفّار و آسانی آن برای مؤمنین
معاد شناسی علامه تهرانی (ره)
در روایت است در «عُیون أخبار الرّضا» از حضرت إمام عسكری علیه السّلام و آن حضرت از پدران خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت میكند كه قبض روح برای كفّار: كَلَسْعِ الاْفَاعِی وَ لَدْغِ الْعَقَارِبِ أَوْ أَشَدَّ. قِیلَ: فَإنَّ قَوْمًا یَقُولُونَ: إنَّهُ أَشَدُّ مِنْ نَشْرٍ بِالْمَنَاشِیرِ، وَ قَرْضٍ بِالْمَقَارِیضِ، وَ رَضْخٍ بِالاْحْجَارِ، وَ تَدْوِیرِ قُطْبِ الاْرْحِیَةِ عَلَی الاْحْدَاقِ.
قَالَ: كَذَلِكَ هُوَ عَلَی بَعْضِ الْكَافِرِینَ وَ الْفَاجِرِینَ، أَلاَ تَرَوْنَ مِنْهُمْ مَنْ یُعَایِنُ تِلْكَ الشَّدَآئِدَ؛ فَذَلِكُمُ الَّذِی هُوَ أَشَدُّ مِنْ هَذَا لاَ مِنْ عَذَابِ ا لاْ خِرَةِ فَإنَّهُ أَشَدُّ مِنْ عَذَابِ الدُّنْیَا ـ الحدیث
«مانند گزیدن افعیها، و نیش زدن عقربهاست یا از آن شدیدتر. به حضرت صادق علیه السّلام عرض شد: بعضی از گروه مردمان میگویند: برای كفّار جان دادن سختتر است از بریدن با ارّهها، و قیچی كردن با قیچیها، و خورد كردن با قطعه سنگها، و گرداندن میلة آسیاها بر كاسة چشمها.
حضرت فرمودند: بله همینطور است ولی نه برای همة كافران؛ بلكه برای بعضی از آنها و بعضی از فاجرها. آیا نمیبینید كه بعضی از كافران و فاجران چه شدائدی را در سكرات مرگ میبینند؛ آن عذابهائی را كه فرشتگان مرگ به آنها میكنند از این شدائدِ سكرات سختتر است، نه از عذابهای آخرت كه به آنها خواهد رسید بلكه شدائدِ سكرات جزء عذابهای دنیوی محسوب میگردد و برای بعضی از آنها از این عذابها دشوارتر است.»
باری، این قسم عذابها در سكرات مرگ اختصاص به ستمگران و حاكمان جائر و كفّار بیرحم و بیانصاف دارد.
آیا معاویه از کاتبان وحی بوده است؟
برخی از مورخان قبول ندارند که معاویه او در زمره نویسندگان وحی بوده است.{1} ابن جریر طبری ضمن بازگویی رخدادهای سال 72 هجری تحت عنوان «أسمأ من کتب للنبی(ص)» نامهای کسانی که برای پیامبر(ص) کتابت و یادداشت میکردند. تنها از حضرت علی(ع) و عثمان یاد کرده و گفته است: «اگر آن دو نبودند، وحی را ابی بن کعب و زید بن ثابت مینگاشتند».{2} خالد بن سعید بن عاص و معاویْ بن ابوسفیان تنها نامههای پیامبر(ص) را برای پسران قبیلهها و سلاطین، مکتوب میکردند. اگر هم میبینیم کسانی چون ابن حجر{3} و ابن اثیر{4}، معاویه را کاتب پیامبر(ص) دانستهاند، معلوم نیست که مقصود آنان، کتابت و نگارش وحی بوده باشد؛ بلکه همان طوری که محمد بن عقیل علوی یمانی، تصریح کرده است که ادعای کتابت وحی برای معاویه صحیح نیست و هر کس چنین ادعایی کند، باید حداقل یک آیه را که معاویه بعد از نازل شدن، ثبت و ضبط کرده است، نمونه بیاورد.{5} ابن بکار در الاخبار الموفقیات از مدائنی چنین نقل کرده است: مطرف بن مغیرْ بن شعبه ثقفی گوید: با پدرم (مغیرْ بن شعبه) به نزد معاویه اعزام شدیم. پدرم کراراً نزد معاویه میرفت و
واقعه عجیب در عالم برزخ
علامه طباطبائى ـ صاحب تفسیر المیزان ـ نقل كرد: استاد ما عارف برجسته حاج میرزا على آقا قاضى مى گفت: در نجف اشرف در نزدیكى منزل ما، مادر و دخترى اَفَنْدى مذهب ـ سنى هاى دوست دار عثمان ـ زندگى مى كردند، مادر آن دختر فوت نمود و دختر در مرگ مادر بسیار ضجّه و گریه كرد. و جداً ناراحت بود و با تشییع كنندگان تا كنار قبر مادرش آمد و آن قدر گریه و ناله كرد كه همه حاضران به گریه افتادند.
هنگامى كه جنازه مادر را در میان قبر گذاشتند، دختر فریاد مى زد: من از مادرم جدا نمى شوم. هر چه خواستند او را آرام كنند، مفید واقع نشد. دیدند، اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا كنند، ممكن است جان اش به خطر بیفتد سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند، و دختر در كنار جسد بى جان مادر در قبر بماند، ولى روى قبر را از خاك انباشته نكنند، و فقط روى قبر را با تخته اى بپوشانند و دریچه اى هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید.
دختر در شب اوّل قبر كنار مادر خوابید، فردا اقوام و خویشان آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببینند بر سر دختر چه آمده است. دیدند تمام موهاى سرش همانند برف سفید شده است. پرسیدند چرا این طور شده اى؟
در پاسخ گفت: شب كنار جنازه مادرم در قبر خوابیدم، ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و دو طرف ایستادند. و یك شخص محترم هم آمد و وسط ایستاد. آن دو فرشته مشغول سؤال از عقاید مادرم شدند و او جواب داد. سؤال از توحید شد، جواب درست داد. سؤال از نبوّت نمودند، جواب درست داد كه پیامبر من محمدبن عبداللّه (صلى الله علیه وآله وسلم) است. تا این كه پرسیدند: امام تو كیست؟ آن مرد محترم كه در وسط ایستاده بود گفت:
«لَسْتُ لَهَا بِامام ; من امام او نیستم.» آن مرد محترم امام على (علیه السلام) بود، در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند كه آتش آن به سوى آسمان زبانه مى كشید. من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع افتادم.
مرحوم قاضى (رحمه الله) فرمود: چون تمام طایفه آن دختر در مذهب اهل تسنّن بودند، تحت تأثیر این واقعه قرار گرفتند و شیعه شدند. زیرا این واقعه با مذهب تشیّع تطبیق مى كرد و خود آن دختر جلوتر از همه آنها به مذهب تشیّع اعتقاد پیدا كرد.(2)
سوگوارى رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) در معراج
هنگامى كه واپسین لحظات زندگى امام حسن (علیه السلام) فرا رسید و اثر سمّ تمام وجود مبارك اش را فرا گرفت و رنگ اش سبز شد، حسین (علیه السلام) از رنگ سبز رخسارش پرسید، كه فرمود: «حدیث جد بزرگوارم در مورد ما، چون دیگر سخنان اش درست
است.» آن گاه یك دیگر را در آغوش گرفتند و گریه كردند. از حدیث پرسید؟ گفت: جدمان پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: «هنگامى كه در شب معراج وارد بهشت شدم، دو كاخ سر به آسمان كشیده و پرشكوهى را همانند هم و در كنار هم نگریستم كه یكى از زبرجد سبز و دیگرى از یاقوت سرخ.
در مورد آنها از جبرئیل پرسیدم. گفت: یكى از آن حسن است و دیگرى از آن حسین. از رنگ آنها كه یكى سبز بود و دیگرى سرخ، جویا شدم كه جبرئیل ساكت شد.
او را سوگند دادم كه گفت: امّا رنگ سبز كاخ حسن (علیه السلام) به خاطر آن است كه به وسیله سمّ دشمن ناجوانمردانه شهید مى گردد و رنگ اش سبز مى شود و سرخى كاخ حسین بدان جهت است كه او در حالى كه چهره اش به خون رنگین است به شهادت مى رسد.
در این هنگام جبرئیل و پیامبر گریستند و تمامى مخلوقاتى كه حاضر بودند به شیون و گریه پرداختند.
در روایت است كه در عالم برزخ آن حضرت در سمت راست عرش الهى است; و از آن جا بر شهادت گاه خویش مى نگرد. و بر آنچه در آن جا رخ مى دهد نظاره مى كند و اردوگاه خویش، انبوه زائران، شیفتگان و عاشقان اش را تماشا مى كند. آنان را با اسم و رسم و نام پدر و مادر و از نظر درجات و منزلت شان دربارگاه خدا مى شناسد. و بر محافل و مجالس و سوگوراى خویش و شركت كنندگان و عزادارانش نظر مى افكند و خود، توسط پدرش، براى آنان طلب بخشایش و آمرزش مى كند و مى فرماید: «هان اى سوگواران بر عاشورا!... اگر مى دانستى كه خداوند براى تو چه نعمت هایى به عنوان پاداش آماده ساخته است، بى تردید شادمانى و سرورت از غم و اندوهت، بیشتر مى شد.(1)
شنبه 9 خرداد 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اعتقادات،
بهشت و دوزخ كجایند؟ (برگرفته از کتاب از عزل تا قیامت )
این سؤال در ذهن بشر در ادوار مختلف وجود داشته كه حیات پس از مرگ چیست؟ و همواره كه در عصر تكنولوژى و
پیشرفت در عرصه مجهولات براى انسان به سهولت انجام مى گیرد; این سؤال در ذهن هر فردى تراوش كرده و مى كند و بر اثر كنجكاوى و دقت عمل دوست دارد بداند كه حیات جاوید و حیات معذّب در كجا به وقوع مى پیوندد. و آیا بهشت و دوزخ هم اكنون آفریده شده و موجود است یا نه؟ آیا بهشت و دوزخ فقط اختصاص به آخرت و روز قیامت دارد؟ و اگر آفریده شده مكان اش كجاست و چه خصوصیاتى دارد؟
پاسخ به این گونه مسائل پیچیده و سؤال برانگیز احتیاج به یك تحقیق وسیع و گسترده دارد، ولى تا آن جایى كه ظرفیت بحث در این مقوله اجازه مى دهد، با آیاتى از قرآن، روایات و احادیث معصومین (علیهم السلام) رفع ابهامات نموده، تا اعتقاد و ایمان همگان نسبت به بهشت و دوزخ بیشتر گردد.
خداوند در قرآن مى فرماید: « وَسارِعُوا إِلى مَغْفِرَة مِنْ رَبِّـكُمْ وَجَـنَّة عَرْضُها السَّمـواتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِـینَ ;(1) و بر یك دیگر سبقت بجویید، براى رسیدن به آمرزش پروردگار خود و بهشتى كه وسعت آن آسمان ها و زمین است و براى پرهیزگاران آماده شده است.»
دوشنبه 4 خرداد 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اعتقادات،
شهادت به حضرت فاطمه زهرا (س)در اذان و اقامه از دیدگاه علامه حسن زاده املی
بسم الله الرحمن الرحیم
علم الهدی سید مرتضی ( رضوان الله تعالی علیه ) در امر عصمت کتابی بنام « تنزیه الانبیاء » نوشته است. و جناب خواجه طوسی ( قدس سره ) در مساله ثالثه مقصد رابع « تجریدالاعتقاد » فرموده است :
" و واجب میشود بر نبی عصمت برای اینکه ثقه بودن وی و غض از نبوت او حاصل میشود و برای وجوب تبعیت مردم از وی".
حضرت علامه حسن زاده آملی دامة برکاته می فرمایند
" و حقیقت عصمت آن قوّه نوری ملکوتیه است "
و حضرت فاطمه (س) بنت رسول الله (ص) با اینکه دارای سمت نبوّت تشریعی نبوده اند ، صاحب ملکه عصمت بوده است. و این منافاتی ندارد که انسانی را رتبت نبوّت تشریعی نباشد و او را ملکه عصمت بوده باشد که در بیان فوق نبوّت تشریعی و نبوّت انبائی خود بحث جدا میخواهد که مجال آن در اینجا نمی باشد . « عصمت » در لغت به معنی منع بوده و ملکه عصمت صاحب عصمت را از هرگونه امر ناپسند و ناروا حافظ و مانع و رادع است، حتی صاحب آن نیّت گناه هم نمیکند، غفلت و سهو و نسیان در او راه ندارد، همانطور که در سوره مبارکه اعلی آیه 7 خداوند تبارک و تعالی می فرماید: " سنقرئک فلا تنسی " صاحب
چهارشنبه 30 اردیبهشت 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اعتقادات،
حضرت فاطمة الزّهراء از رجال آیة نور و در بیوت آن هستند (الله شناسی علامه تهرانی )
پس از آن خداوند فاطمه را آفرید از نوری كه بصورت روحی بدون بدن انشاء كرد. و سپس با دست راست قدرت خود ما را مسح نمود، و بدینوسیله نورش را در ما كشانید.»
مگر ما در زیارت جامعة كبیره نمیخوانیم: خَلَقَكُمُ اللَهُ أَنْوَارًا فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِینَ حَتَّی مَنَّ عَلَیْنَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَهُ أَن تُرْفَعَ وَ یُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ. 54
«خداوند شما را با ماهیّت نور آفرید. پس چنان شما را قرار داد تا پیوسته گرداگرد عرش او دور بزنید و احاطه كنید، تا آنكه بواسطة شما بر ما منّت گذارد و شما را در خانههائی قرار داد كه خدا اجازه داده است رفیع المنزله باشد و اسم خدا در آن خانهها برده شود.»
و در تفسیر«نور الثّقلین»55 با سند متّصل خود از جابر از حضرت أبوجعفر الباقر علیه السّلام آورده است كه در تفسیر قول الله عزّوجلّ: فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَهُ أَن تُرْفَعَ وَ یُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ فرمودهاند:
هِیَ بُیُوتُ الاْنْبِیَآءِ، وَ بَیْتُ عَلِیٍّ مِنْهَ.«آن بیوت عبارتند از بیوت پیغمبران، و بیت علیّ از زمرة آن بیوت است.»
و در تفسیر«برهان»56 از شیخ حافظ رجب بُرسی روایت است كه گفت: ابن عبّاس روایت كرده است كه من در مسجد رسول الله صلّی الله علیه وآله بودم كه قاری قرائت كرد:
فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَهُ أَن تُرْفَعَ وَ یُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ و یُسَبِّحُ لَهُ و فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَ ا لاْ صَالِ.
من عرض كردم: ای رسول خد! مراد از این بیوت، چه خانههائی میباشند؟!
رسول خدا صلّی الله علیه وآله فرمود: بُیُوتُ الاْنْبِیَا´ءِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ، وَ أَوْمَی بِیَدِهِ إلَی بَیْتِ فَاطِمَةَ الزَّهْرَآءِ صَلَوَاتُ اللَهِ عَلَیْهَا ابْنَتِهِ.
«مراد بیوت پیغمبران علیهم السّلام است، و با دستش اشاره كرد به سوی بیت فاطمة الزّهراء صلوات الله علیها دختر خودش.»
باری، از این مباحث، خوب روشن شد معنی نور خدا و حقّیّت و عظمت مقام ولایت كه عین توحید است، و نیز طریق افاضة نور از مقام وحدت حضرت ربوبیّت كه عین نور و أصل الجود و الوجود است، و طلوع آن در مصباح و استمداد مصباح از زَیْتُونَةٍ لاَّ شَرْقِیَّةٍ وَ لاَ غَرْبِیَّةٍ، و تلالو آن در زجاجه، و انعكاس آن در مشكوة، و حفظ و حراست مشكوة از نور، و افاضه و پخش كردن نور را در فضای اطاق، و بهرمندی مردم بواسطة آن در فضای متلالی و درخشان آن هر یك به نوبة خود.
و معلوم شد سرّ ولایت و امامت كه معدن و منبع نور میباشد. و نیز معلوم شد كیفیّت اتّحاد و وحدت انوار خمسة طیّبه كه از جملة آنان مقام اقدس و اعظم حضرت بیبی فاطمة زهرا سلام الله علیها میباشد، كه چگونه نور آن مقام معظّم از مناشی و مبادی عالم ایجاد و نشأة حیات در دو سلسلة تكوین و تشریع است. و با آنكه ذكوریّت و إناثیّت در عوالم تجرّد نیست و حقیقت ولایت، ولایت الله است، و آن واحد است؛ معذلك به مناسبت ملاحظة نشأة كثرت آن حضرت را با اسم رجال نام برده و در بیوت رفیعة انوار وحی و الهام و ذكر خدا قرار داده است.
به هر حال شاید ذكر نور جلال آنحضرت در اخبار و آثار، به ملاحظة اناثیّت در عالم كثرات باشد كه دیدة هر بیننده را میبندد و نمیگذارد به مقام نور جمال وی كه جمال الله است مطّلع شوند. آن نور جمال خدائی ازلی ابدی سرمدی چنان میدرخشد كه هر چشم ناتوان را كور میكند؛ و لهذا نور جلال، حجاب نور جمال میشود. و هنگام عبور و مرور آن سرور عالمیان و سیّدة نساء جهانیان از صحرای محشر كبری فریاد غُضُّوا أبْصَارَكُمْ (ببندید چشمهایتان را) از فرشتگان قدس، فضای عرصات را فرا میگیرد، و آن معدن ولایت و امامت با چادری كه هزاران هزار حُجزَه (ریشه و دستگیرانه برای تمسّك) دارد عبور میكند، و هر شیعه خودش را به یك ریشه و حُجزه میبندد و متّصل میكند . تا میآید و میآید تا در مقام عرض در آن موقف عظیم الهی در حالیكه در كف دست راستش سر بریدة فرزندش حسین و در كف دست چپش پیراهن خون آلود اوست عرض میكند : خداوندا ! حسین من در راه تو داد هرچه را داشت ، این سرش و این پیرهنش ! جزای او چیست ؟!
فوراً از جانب خدا ، رضوان پاسدار بهشت و مالك خازن جهنّم ، دو كلید بهشت و دوزخ را در دو كف دست بیبی میگذارند و میگویند : خدا میگوید : حسینت هر چه داشت به ما داد ، ما هم هرچه داریم به او میدهیم ؛ اینك بگیر این دو كلید را و به بهشت ببر دوستان را و به جهنّم درافكن دشمنان را كه این موقف ، موقف عدل من است .
وَ لَها جَلالٌ لَیْسَ فَوْقَ جَلالِهَا جَلالٌ، إلاّ جَلالُ اللَهِ جَلَّ جَلالُهُ . (1)
وَ لَها نَوالٌ لَیْسَ فَوْقَ نَوالِهَا نَوالٌ، إلاّ نَوالُ اللَهِ عَمَّ نَوالُهُ. (2)
1ـ و او دارای جلالی است كه برتر از آن جلال، جلالی متصوّر نمیباشد مگر جلال خداوند؛ به به! چقدر جلیل است جلال خداوند.
2ـ و او دارای عطا و كرمی است كه برتر از آن عطا و كرم، عطا و كرمی متصوّر نمیباشد مگر عطا و كرم خداوند؛ به به! چقدر عطا و كرم خداوند گسترده است.
مِشْكَوةُ نورِ اللَهِ جَلَّ جَلالُهُ زَیْتونَةٌ عَمَّ الْوَرَی بَرَكاتُها (1)
هیَ قُطْبُ دا´ئِرَةِ الْوُجودِ وَ نُقْطَةٌ لَمّا تَنَزَّلَتْ أكْثَرَتْ كَثَراتُها (2)
هیَ أحْمَدُ الثّانِی وَ أحْمَدُ عَصْرِها هیَ عُنْصُرُ التَّوْحیدِ فی عَرَصاتِها (3)
1ـ او مشكوة نور خدا جلّ جلاله میباشد، و زیتونهایست كه بركات آن به جمیع مردم عالم رسیده است.
2ـ او قطب دائرة وجود میباشد، و نقطهای است كه چون از وحدتش تنزّل كرده است، كثرات وجودی او در عالم كثرت به وجود آمده است.
3ـ او أحمد دوّمین میباشد، و مورد ستایشترینِ اهل عصر خود. اوست عنصر توحید در معارك و عرصات مسابقة توحید.
سه شنبه 1 اردیبهشت 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اعتقادات،
پنجشنبه 27 فروردین 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اعتقادات، پرسش و پاسخ،
21 پرسش و پاسخ از علامه طباطبایی
امكان تحصیل عصمت
س 299- آیا عصمتى كه انبیاء و ائمه علیهم السلام دارند، قابل تحصیل و كسب است ؟
ج - امكان به معناى احتمال بله ، ولى دلیل بر اثبات این معنى نداریم .
توضیح معناى عصمت
س 300- شما درباره (عصمت ) فرموده اید كه تكوینى نیست ، تشریعى است و به همت خود انبیاء علیهم السلام بستگى دارد. مقصود از این سخن چیست ؟
ج - كجا این حرف را زده ایم كه عصمت تشریعى است ؟! عصمت نتیجه علمى است كه خداوند متعال به معصوم علیه السّلام مى دهد كه بر سر دو راهى با اختیار خویش راه خیر را اختیار مى كند؛ بنابراین ، در مورد عصمت تكلیف داریم ، ولى خود عصمت تكلیف نیست ، و پیغمبر اكرم صلى اللّه علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام كه معصوم بودند نیز تكلیف داشتند، و این تكلیف امرى تشریعى است .
س 301- آیا معصوم علیه السّلام مى تواند با خدا مخالفت كند؟
ج - بله ، وگرنه تكلیف معنى ندارد.
پرسش :
ازلی بودن علم خداوند چگونه تحقق دارد؟ یعنی اگر قایل به پیدایش علم برای خداوند باشیم كه اینگونه نیست، خداوند چگونه به حوادث متغیر و اعمالی كه به اختیار انسان نهاده شده و در زمان و مكان واقع میشود علم دارد!
پاسخ :
قبل از هر چیز باید توجه داشته باشیم كه علم الهی، از مباحث بسیار پیچیده و مشكل بوده و آراء و نظریات زیادی در آن مطرح شده است.
ما در این مطالب مهمترین نظریه را به طور خلاصه برای شما بیان میكنیم و از پرداختن به نقل اقوال دیگران خودداری میكنیم.
ابتدا لازم است مقدمهای در باب علم الهی بیان كنیم:
علم خداوند متعال در سه مرحله مطرح میشود:(1)
1- علم به ذات، در فلسفه اسلامی به اثبات رسیده است كه هر موجود مجرد از مادّه، به ذات خود، عالم است، چرا كه ذات او در نزد خویش حاضر است و علم، چیزی جز حضور نیست. لازم است بدانیم كه هر مقدار موجود، مجرد و به دور از نقایص و نارسایی باشد به همان مقدار علمش قویتر و شدیدتر خواهد بود.
2- علم به موجودات در مرتبه ذات، همچنین در فلسفها اسلامی در جای خود به اثبات رسیده كه ذات خداوند، هستی محض و بسیط است و هر چه در عالم از كمالات وجودی هست، او به تنهایی، در عین بساطت، برتر و بهترش را داراست، زیرا هستی مخلوق اوست
سه شنبه 25 فروردین 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اعتقادات،
بخش اول : فضایل حضرت امیر المؤمنین
292- امامت على میراث انبیاست
امامت ، مقام انبیا و میراث اوصیاست .
امامت ، خلافت خدا و رسول و مقام امیرالمؤمنین و میراث حسن و حسین است .
امامت ، زمام دین و نظم جامعه مسلمین و اصلاح امور دنیا و عزت مؤمنان است .
امامت ، ریشه و شاخه بالنده دین اسلام است .
تمام و كمال نماز و زكات و روزه و حج ، و بركت اموال فى ء و صدقان ، و امضاى حدود و احكام ، و حقفض ثغور و مرزها، به امام است .
امام ، حلال خداوند زا حلال ، و حرامش را حرام كند و حدود خداوند را اقامه نماید، و از دین پروردگار دفاع و مردم را با حكمت و موعظه حسنه و حجت بالغه به سوى پروردگار دعوت كند.
امام ، مانند آفتاب درخشان است كه روشنایى آن همه عالم را فرا گرفته و خود در جایى بلند است كه دست احدى به آن برسد و دیدگان را توان بافتنش نیست .
جایى بلند است كه دست احدى به آن نرسد و دیدگان را توان بافتنش نیست .
امام ، چون ماه تابان و نور فروزان و چراغ درخشان و ستاره رهنما در شبهاى تاریك و رهگذر شهرها و بیابانها و گرداب دریاهاست .
امام ، آب گواراى تشنگان و دلیل هدایت و نجات از هلاكت است .
امام ، مانند آتشى در بلندى است كه مردم از آن هدایت گیرند و گرمایى است كه به آن خود را گم كنند.
امام ، راهنمایى است كه آدمى را از مهلكه ها نجات بخشد كه هر كس او را ترك كند در هلاكت گرفتار افتد.
امام ، ابر بارنده و باران شتابنده و آفتاب فروزان و زمین هموار و چشمه جوشان و آب گاه و گلستان است .
امام ، امین رفیق و پدر مهربان و برادر شفیق و پناه بندگان در مصیبتهاى بزرگ باشد.
امام ، امین خدا در زمین و حجت پروردگار در بندگان و جانشین او در شهرهاست و داعى به سوى اوست و مدافع حرمش .
امام ، از گناه پاك و از هر عیب و نقصى منزه است . او مخصوص به علم ، و موسوم به حلم ، و حافظ نظام دین و عزت مسلمین ، و خشم بر منافقان و هلاك كافران است .
امام ، یگانه روزگار است كه كس با او قرین نباشد و عالمى با وى برابرى نكند. چون او كسى نیست و نه بدلى دارد و نه مثلى و نه نظیرى .
امام ، فضل و دانش را بدون كسب و تعلیم فراگیرد و خداوند وهاب علم را به او عطا كند.
پس چه كسى تواند امام را بشناسد و یا او را انتخاب كند؟
هیهات !هیهات !عقول مردم در این وادى سرگردان ، و اندیشه آنان از درك حقایق ناكام است .(
293- لقب وصى
انسان سعید، آن كسى است كه تصرف در ماده كائنات بدون اعمال ابزار و آلات مادى كند، روایتى از حضرت وصى (ع )به عرضتان برسانم كه درباره بیان سعادت انسان است . متن همه این حرفها، فرمایش حضرت وصى علیه السلام است (و این كه بنده ، جناب امیر المؤمنین را به لقب وصى نام مى برم ، جهتش این است كه به شهادت ماخذ روایى صحیح و شعراى زمان صدر اسلام و كتابهاى اصیل اسلامى ما، حضرت امیر المؤمنین در صدر اسلام ، به وصى
درکات جهنم
1 - جحیم : 26 بار در قرآن آمده است . وَ الَّذینَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِایاتِنا اوُلئِكَ اَصحابُ الجَحیمِ اصحاب جحیم را بر سنگهاى آتشین قرار دهند كه مغزشان مانند دیگ به جوش آید.
2 - لظى : كلا اِنَّها لَظى * نَزاعَة لِلشَّوى * تَدعُوا مَن اَدبَرَ وَ تَوَلى * وَ جَمَعَ فَاءَوعى
در آنجا پوست بدن دوزخیان در میان آتش كنده مى شود وآنجا جایگاه كسانى است كه به حق پشت كرده و از معبود حقیقى روى گردانیده اند و در دنیا مال و ثروت فراوان جمع كرده اند و حقوق الهى را نپرداخته اند.
2 مثل از قرآن (کتاب 40 مثل قرآنی )
(اءُوْلََّبِكَ الَّذِینَ اشْتَرَوُاْ الضَّلَلَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجَرَتُهُمْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِینَ مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِى اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّآ اءَضَآءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِى ظُلُمَتٍ لا یُبْصِرُونَ صُمُّ(3) بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لاَیَرْجِعُونَ).(4)
(( (منافقان ) كسانى هستند كه هدایت را به گمراهى فروخته اند؛ و این (داد و ستد و) تجارت (براى ) آنها سودى نداده و خود هدایت نیافته اند. مثل آنان ، مثل كسى است كه آتشى افروخته (تا در بیابان تاریك راه خود را پیدا كند) ولى هنگامى كه آتش اطرافش را روشن ساخت ، خداوند (طوفانى مى فرستد و) آن را خاموش مى كند و آنها را در تاریكى وحشتناكى كه چشم كار نمى كند، رها مى سازد. آنها كر و گنگ و كور، بنا بر این (از راه خطا) باز نمى گردند!)).
حضرت حجة بن الحسن العسكرى (ع ) - امام دوازدهم
ولادت حضرت مهدى صاحب الزمان (ع ) در شب جمعه ، نیمه شعبان سال 255 یا 256 هجرى بوده است .
پس از اینكه دو قرن و اندى از هجرت پیامبر (ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادى (ع ) و امام یازدهم حضرت عسكرى (ع ) رسید، كم كم در بین فرمانروایان و دستگاه حكومت جبار، نگرانى هایى پدید آمد. علت آن اخبار و احادیثى بود كه در آنها نقل شده بود: از امام حسن عسكرى (ع ) فرزندى تولد خواهد یافت كه تخت و كاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد كرد و عدل و داد را جانشین ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود. در احادیثى كه بخصوص از پیغمبر (ص ) رسیده بود، این مطلب زیاد گفته شده و به گوش زمامداران رسیده بود.
در این زمان یعنى هنگام تولد حضرت مهدى (ع )، معتصم عباسى ، هشتمین خلیفه عباسى ، كه حكومتش از سال 218 هجرى آغاز شد، سامرا، شهر نوساخته را مركز حكومت عباسى قرار داد.
شنبه 7 دی 1387
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اعتقادات،
آیا رجعت را میشود با آیات و روایات ثابت كرد ؟
پاسخ :
شكی نیست كه اعتقاد به رجعت ، یكی از ویژگیهای مذهب حقه شیعه است كه میتوان آن را با دلایل قطعی ثابت كرد . قبل از ورود به این دلایل ، باید حقیقت رجعت را شناخت .
حقیقت رجعت در نزد شیعه :
رجعت ، یكی از اتفاقاتی است كه در زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رخ خواهد داد . بر اساس این عقیده ، گروهی از مؤمنین برای رسیدن به ثواب نصرت اولیای خدا و دیدن دولتی كه سالها انتظار آن را كشیدهاند ، بر میگردند تا از دیدن دولت عدل و قسط لذت ببرند . و از طرف دیگر ، گروهی از منافقین كه آمدن این دولت را انكار كرده و كردارهای زشتی انجام دادهاند ، باز میگردند تاعقوبت اعمال خویش را در همین جهان بچشند و دچار خفت و خواری شوند .
|
شیطان دو معنى دارد: یكى اصطلاحى ، و آن همان معنایى است كه بر سر زبان مردم است . وقتى كلمه شیطان گفته مى شود، ذهن مردم متوجه آن ملعونى مى شود كه رو در روى خدا ایستاد و نافرمانى كرد و در برابر آدم علیه السلام سجده نكرد. |
زندگینامه مختصر امام هادی (ع)
تولد امام دهم شیعیان حضرت امام على النقى (ع ) را نیمه ذیحجه سال 212 هجرى قمرى نوشته اند. پدر آن حضرت ، امام محمّد تقى جوادالائمه (ع ) و مادرش سمانه از زنا درست كردار پاكدامنى بود كه دست قدرت الهى او را براى تربیت مقام ولایت و امامت ماءمور كرده بود، و چه نیكو وظیفه مادرى را به انجام رسانید و بدین ماءموریت خدایى قیام كرد. نام آن حضرت - على - كنیه آن امام همام (ابوالحسن ) و لقب هاى مشهور آن حضرت (هادى ) و (نقى ) بود. حضرت امام هادى (ع ) پس از پدر بزرگوارش در سن 8 سالگى به مقام امامت رسید و دوران امامتش 33 سال بود.
50 نکته ناب از علامه حسن زاده آملی
|
الهى ! از من آهى و از تو نگاهى . الهى ! عمرى آه در بساط نداشتم و اینك جز آه در بساط ندارم . الهى ! غبطه ملایكه اى را مى خورم كه جز سجود نمى دانند، كاش حسن از ازل تا ابد در یك سجده بود. الهى ! تا كى عبدالهوى باشم ، به عزت تو عبدالهو شدم . الهى ! سست از آن كه مست تو نیست كیست ؟ الهى ! همه این و آن را تماشا كنند و حسن خود را، كه عجیب تر از خود نیافت . الهى ! دل بى حضور چشم بى نور است ، این دنیا را نمى بیند و آن ، عقبى را. الهى ! همه حیوانات را در كوه و جنگل مى بینند و حسن در شهر و ده . الهى ! هر كه شادى خواهد بخواهد، حسن را اندوه پیوسته و دل شكسته ده . الهى ! آن كه خوب را حباله اصطیاد مبشرات نكرده است ، كفران نعمت گرانبهائى كرده است . الهى ! مراجعات از مهاجرت به سویت تعرب بعد از هجرت است و تویى كه نگهدار دل هایى . الهى ! آن كه در نماز جواب سلام نمى شنود، هنوز نمازگزار نشده ، ما را با نمازگزاران بدار. الهى ! خوشا آن كه بر عهدش استوار است و همواره محو دیدار است . الهى ! آن كس تاج عزت بر سر دارد كه حلقه ارادتت را در گوش دارد و طوق عبودیت را در گردن |
چگونه بهشتی شویم
امام علیهالسلام درباره تقوا پیشگان فرمود:
یخلده فیما اشتهت نفسه، و ینزله منزل الكرامة عنده فى دار اصطعنها لنفسه، ظلها عرشه، و نورها بهجته، و زوارها ملائكته و رفقائها رسله... - نهج، فیض، خ 182، صبحى خ 183. ?
((...خداوند او انسان پارسا و با تقوا را در آنجا كه خود مىخواهد زندگى جاوید مىدهد، و در نزد خود در جایگاه گرامى و با ارزش منزل مىدهد، در سرایى كه خداوند آنان را براى دوستان خود برپا ساخته است، سایبان آن عرش او، و روشنایى آن، خوشنودى او، و دیدار كنندگان آن، فرشتگان، و دوستان آن، پیامبران مىباشند...)
خادمان بهشت:
در توصیف فرشتگان فرمود:
...و منهم ألحظة لعباده، و السدنة لأبواب جنانه... - نهج، فیضى و صبحى، خ 1. ?
((...و برخى از آنان فرشتگان نگهبانان بندگان خدا، و خدمتگذاران دروازههاى بهشت او هستند...))
پرسش و پاسخ پیرامون مبحث امامت ( شهید دستغیب)
((من كنت مولاه فهذا على مولاه )).(83)
س 26 :
معانى مختلفى كه واژه مولا دارد بیان فرمایید؟
ج :
لفظ ((مولا)) به حسب لغت برشانزده معنا اطلاق مى شود:
1- مالك 2- ربّ 3- معتق (آزاد كننده ) 4- معتق (آزاد شده ) 5- همسایه 6- خلف و قدام (یعنى پشت سر و پیش رو) 7- تابع 8- ضامن جریره (یعنى هم سوگند كه پیمان با او بسته باشند) 9- داماد 10- ابن عم 11- منعم 12- منعم علیه (انعام كرده شده بر او) 13- محب و دوست 14- ناصر و معین 15- مطاع و سید 16- اولى به تصرف در امور.
هرگاه لفظى مانند ((مولا)) كه معانى متعددى دارد در جمله اى استعمال شود براى معناى آن باید رجوع به قراین لفظیه یا عقلیه نمود و پس از دانستن این مطلب گوییم : در حدیث متواتره غدیر خم كه رسول خدا( صلّى اللّه علیه و آله ) فرمود:((من كنت مولاه فهذا على مولاه )) هیچ شكى نیست
پنجشنبه 30 آبان 1387
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اعتقادات،
چرا عمر ازدواج موقت را حرام کرد (علامه عسکری) قسمت دوم
تلاش گسترده دیگر پیروان مكتب خلفا درباره متعه
دیدیم كه پشتگرمى خلفا در حرام كردن ازدواج موقت تا روى كار آمدن حكومت عبدالله زبیر به نیروى زور و قدرتشان بستگى داشته است ؛ اما از آن تاریخ به بعد، تلاش و كوشش پیروان مكتب مزبور تغییر جهت داده ، به ساختن حدیث و تحریف حقایق روى آوردند. اینك نمونه هایى چند از این مورد:
1. در سنن بیهقى آمده كه ابن عباس به حلال بودن ازدواج موقت فتوا مى داد و همین امر موجب آن شد كه دانشمندان بروى خرده بگیرند. ولى ابن عباس حاضر نشد كه از نظرش دست بردارد، تا اینكه شعرا به زخم زبانش گرفتند، و با سرودن اشعارى به سرزنشش پرداختند، از آن جمله :
دوشنبه 27 آبان 1387
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اعتقادات،
چرا عمر ازدواج موقت را حرام کرد (علامه عسکری)-قسمت اول
چرا عمر ازدواج موقت را حرام کرد؟
بسم الله الرحمن رحیم
این مطلب را از جلد دوم کتاب دو مکتب در اسلام تالیف علامه سید مرتضی عسکری برای بازدید اهل تحقیق در وبلاگ قرار دادم باشد که مفید اهل نظر واقع شود.....
ازدواج موقت (متعة النساء)
این سخن از عمر به تواتر رسیده است كه :
متعتان كانتا على عهد رسول الله و اءنا اءنهى عنهما و اءعاقب علیمها، متعة الحج ، و متعة النساء (782). یعنى دو متعه در زمان پیامبر خدا عمل مى شد كه من آن دو را ممنوع اعلام مى كنم و مرتكبین آن را مجازات مى نمایم : یكى عمره تمتع و دیگرى ازدواج موقت .
ما درباره متعه الحج یا عمره تمتع در بحثى كه گذشت بتفصیل سخن گفته و اجتهاد عمر را درباره آن آوردیم . اینك به بحث درباره ازدواج موقت و اینكه چرا عمر آن را تحریم كرده و چه اجتهادى درباره آن نموده است مى پردازیم . نخست ، به یارى خدا، اصل موضوع ، یعنى ازدواج موقت ، را از مصادر مكتب خلفا، و پس از آن از دیدگاه فقه مكتب اهل بیت ، و در پى آنها از كتاب خدا و سنت پیامبر مورد بحث و بررسى قرار مى دهیم
دوشنبه 27 آبان 1387
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اعتقادات،
((قسمتی از شرح دروس معرفت نفس استاد صمدی))
مسئله خروج از عادت مربوط به حال آدم است ، مربوط به خود شخص است .
اینكه ما بر اساس اینكه در نشئه طبیعت كه عالم تدریج هست و بتدریج داریم رشد می كنیم و به كمال می رسیم و اساس عالم طبیعت بر تدریج است نه بر دفعی ، به این معنا كه موجودات بر اساس امتداد زمانی رشد می كنند ، مثل اینكه هسته خرما كاشته می شود و كم كم به تدریج جوانه می زند ، ساقه می گیرد ، شاخه می كند ، میوه می آورد .
خروج از عادت در امور روزمرگی هم برای ما پیش می آید بعد وقتی كه عادت كردیم دیگر آن لذت را نداریم .
آنهایی كه انسانهای الهی هستند می بینند كه دم به دم عالم مدل جدید هست كه "جلوه كند نگار من تازه به تازه نو به نو" اصلاً این طبع انسان است ، انسان یك چیز كهنه مندرس پیر شده را نمی پسندد .
حتی در روایات دارند كه برای اینكه بهشتیها با بهشت خو بكنند
درك و شعور انسان كه با پیدایش او توام است در نخستین گامى كه بر مىدارد هستى خداى جهان و جهانیان را بر وى روشن مىسازد، زیرا به رغم آنان كه در هستى خود و در همه چیز اظهار شك و تردید مىكنند و جهان هستى را خیال و پندار مىنامند ما مىدانیم یك فرد انسان در آغاز پیدایش خود كه با درك و شعور توام است، خود و جهان را مىیابد، یعنى شك ندارد كه او هست و چیزهاى دیگرى جز او هست و تا انسان انسان است این درك و علم در او هست و هیچگونه تردید