شنبه 4 تیر 1390
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
|
باید انسان یك مقدار زیاده بر معمول تقلیل غذا و استراحت بكند تا جنبه حیوانیت كمتر، و روحانیت قوت بگیرد، و میزان آنها را هم چنین فرمود: كه انسان اولا روز و شب زیاده از دو مرتبه غذا بخورد حتى تنقل مابین الغذائین نكند. ثانیا هر وقت غذا مى خورد باید مثلا یك ساعت بعد از گرسنگى بخورد، و آن قدر بخورد كه تمام سبز نشود، این در كم غذا. و اما كیفش باید غیر از آداب معروفه ، گوشت زیاد نخورد، به این معنى كه شب و روز هر دو نخورد، و در هر هفته دو سه دفعه هر دو را یعنى هم روز و هم شب را ترك كند، و یكى هم اگر بتواند للتكلیف نخورد، و لامحاله آجیل خور نباشد و اگر احیانا وقتى نفسش زیاد مطالبه آجیل كرد استخاره كند. و اگر بتواند روزه هاى سه روزه هر ماه را ترك نكند. و اما تقلیل خواب مى فرمودند شبانه روز شش ساعت بخوابد. و البته در حفظ لسان و مجانبت اهل غفلت اهتمام زیاد نماید. اینها در تقلیل حیوانیت كفایت مى كند. و اما تقویت روحانیت : اولا دائما باید هم و حزن قلبى به جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد. ثانیا تا مى تواند ذكر و فكر را ترك نكند كه این دو جناح سیر آسمان معرفت است . در ذكر عمده سفارش اذكار صبح و شام اهم آنها كه در اخبار وارد شده . و اهم تعقیبات صلوات و عمده تر ذكر وقت خواب كه در اخبار ماءثور است ، لاسیما متطهرا در حال ذكر به خواب رود. و شب خیزى مى فرمودند زمستان ها سه ساعت ، تابستان ها یك ساعت و نیم . و مى فرمودند كه در سجده ذكر یونسیه یعنى در مداومت آن كه شبانه روزى ترك نشود، هر چه زیادتر توانست كردن اثرش زیادتر، اقل اقل آن چهارصد مرتبه است خیلى اثرها دیده ام . بنده خود هم تجربه كرده ام چند نفر هم مدعى تجربه اند. یكى هم قرآن كه خوانده مى شود به قصد هدیه حضرت ختمى مرتبت صلوات الله علیه و آله خوانده شود |
پنجشنبه 19 خرداد 1390
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
حیا از خود حیا از خداست
«اَعوُذُ بِالله مِنَ الشَیطانِ الرَّجیم؛ بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم؛ اَلحَمدُ لِله رَبِّ العالَمین وَ صَلَی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَیِبینَ الطاهِرین وَ لَعنَهُ الله عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین»
رُوَی عَن الصّادِقِ علیهالسلام قال: «لا ایمانَ لِمَن لا حَیاءَ لَه»
مروری بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به حیاء بود. عرض کردم یکی از بزرگترین مشکلات جامعه ما ترویج بیحیایی است. در گذشته به مناسبتها و روابط گوناگون، تقسیمبندیهایی برای حیاء گفتیم؛ از جمله آخرین تقسیمبندی ما در ارتباط با حیاء نسبت به شاهد و ناظر عملِ قبیح انسان است؛ لذا عرض کردم ما یک حیاء من الخلق داریم، یک حیاء من النفس داریم، یک حیاء من الملائکه، یک حیاء من اولیاء الله و یکی هم حیاء من الله داریم. در گذشته اینها را مختصری توضیح دادهام و حتّی در جلسه قبل درباره چگونگی حیاء من الله تا حدودی توضیح دادم و روایاتش را هم خواندم. این اقسام پنج گانهای که برای حیاء گفتیم، همه برگرفته از روایات ما بود.
حالا چند سؤال مطرح است. یک؛ کدام یک از اینها با ارزشتر است؟ دو؛ از نظر زیبایی کدام یک از اینها زیباتر است؟ سه؛ از نظر کاربرد در سطح جامعه، کدام یک از اینها کاربردیتر است؟
با ارزشترین حیاء
اوّل سراغ ارزش اینها برویم. بحث در این است که در معارف ما، کدام یک از حیاء من الخلق، حیاء من النفس، حیاء من الله، از نظر ارزشی با ارزشتر است؟ قبل از اینکه وارد بحث شوم، مقدمتاً مسألهای را یادآوری میکنم که ما گفتیم: در باب حیاء که همان حالت انکسار و انفعال روح در ربط با عملِ قبیح است، سه نکته مطرح است: یک؛ عاملِ عمل، دو؛ عمل و قُبحِ ناشی از عمل و سه؛ آن شاهدی که عمل قبیح را شهود میکند. اینها در باب مسأله حیاء وجود دارد. در مورد قبح نیز، ما هم قبح عقلی داریم، هم قبح شرعی داریم و هم قبح عرفی یعنی قبح متشرعه داریم.
دوشنبه 16 خرداد 1390
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
سخنان نورانی استاد صمدی آملی 3
برادران من دل همه را نمی توان با هم یكی كرد.دوشنبه 16 خرداد 1390
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
سخنان نورانی از استاد صمدی آملی 2
یكی از اسرار نماز جماعت این است كه افراد اجتماع در محضر امام جماعت عدالت بیاموزند و اعتدال پیدا كنند.این، راهی است كه آنها را به خدا می رساند .
*ماموم كسی است كه نه خیلی از امام جلو بیفتد و نه خیلی عقب بیفتد. ماموم باید تابع امام باشد.لذا اسم آن را اقتدا گذاشته اند. اقتدا یعنی همان جایی كه امام پا گذاشت شما هم بلافاصله همان جا پا بگذارید . در اول فتوحات ابن عربی می گوید در مكاشفه ای پیامبر را مشاهده كردم كه فلانی سمت راست پیامبر بود و فلانی سمت چپ پیامبر بود و علی پشت سر او بود. بعضی ها از این نتیجه گرفتند كه ابن عربی سنی است . اما دقیقا برعكس است. در سوره حجرات به ما ادب قرآنی آموخته اند خدا فرموده هرگاه با پیامبر جایی می روید نه در عرض پیامبر قدم بردارید و نه جلوتر. پشت سر حضرت حركت كنید .
* ما این طوری باید منتظر حضرت بقیه الله باشیم كه اگر یك روزی آقاجان تشریف آوردند هركسی برای خودش یك مغازه و بازار جداگانه باز نكند.. استادمان می فرمودند: افسوس! افسوس! كه هنوز حقیقت چهره دل آرای قرآن و روایات و اهل بیت خودش را به ما نشان نداده .
اگر ما نماز جماعت درست حسابی داشته باشیم واقعا جامعه مون اصلاح میشه .
البته مسئولیت امام جماعت هم سنگین است. می خواهد این جمع را رانندگی كند و در یك جاده پرخطر حمله كننده ی شیاطین ، این جمعیت را پیش خدا ببرد.نه فقط خودش می خواهد برود بلكه یك جمعی را می خواهد ببرد .
بگذارید امام جلو بیفتد و همه تان یكپارچه سكوت محض در محضر او باشید و آنجایی هم كه باید 4 تا ذكر بگویید طوری بفرمایید كه مزاحم اطرافیان نشوید.
* ان شاالله توفیق داشته باشیم كه ما و امام جماعت اقتدا به حضرت صاحب داشته باشیم. درست است كه روی كره زمین افق ها مختلف است اما ان شاالله این نماز جماعت های عالم ماده همه به نماز جماعت عالم مثال برسند و یك حقیقت واحده ای را پیدا كند كه تما امام جماعت ها و امام جمعه ها و تمام مامومین همه با هم به امام زمان اقتدا كنند. اگر آن حضور پیدا شود خیلی مزه داره !!
* درست است كه در هر كشوری مثلا شب قدر فرق دارد اما این قدر زمانی است در عالم مثال كه برود تما این زمان ها یك حقیقت می شوند . همه نماز جماعتهای مادی در نماز جماعت دهری جمع می شوند در ان نماز جماعت دهر، امام زمان امام جماعت است و همه در خدمت اوییم. كربلا هم در هنگام ظهر نماز جماعت خوانده شد .....
دوشنبه 16 خرداد 1390
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
سخنان استاد در مورد استاد
به گزارش خبرگزاری فارس از قزوین، آیت الله داوود صمدی آملی در مراسم نكوداشت علامه حسن حسنزاده آملی كه در تالار مركزی دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره) قزوین برگزار شد، اظهار داشت: قزوین استان عالمپرور و بسیار دیرین و قدیمی اسلام و پایگاه مذهب جعفری تشیع است و برگزاری این مراسم جای تشكر از حوزه علمیه و امام جمعه قزوین دارد.
وی ادامه داد: این مراسم برای تكریم و تجلیل از مقام علمی و معنوی استاد عظیمالشأنی است كه عصاره و خلاصه همه بزرگان تاریخ و علمای سلف صالح هستند.
این شاگرد علامه حسنزاده آملی افزود: علامه حسنزاده آملی شخصیت بزرگی است كه علامه طباطبایی در خصوص ایشان فرمودند جز امام زمان كسی او را نشناخت و بنده این جمله را از دو شاهد شنیداری از زبان مبارك علامه طباطبایی نقل كردم.
وی عنوان داشت: امروز در سراسر جهان و ایران آنقدر علما و بزرگان، ائمه جمعه و كسانی هستند كه هر كدام مقداری از عمرشان را توفیق یافتند كه در دروس استاد حسنزاده آملی شركت كنند و هر كس به اندازه ذوق و عشقش بهرههایی گرفته است.
صمدی آملی تأكید كرد: بنده این سخن را در محضر ایشان نیز گفتم كه خداوند متعال ما را در عصری خلق كرد كه اگر از مقامات شریف انبیا و ائمه هوس و هوای آنها را داشتیم خداوند لطف كرد و علامه حسنزاده را به ما داد.
وی اعلام كرد: ایشان یك لطف الهی است كه میتواند آینهای باشد برای تمام آنچه هوایش را داریم بشنویم و ببینیم ولی افسوس كه ایشان برای ما ناشناخته ماند، ایشان شخصیت بزرگ هستند به طوری كه میفرمایند من بنده فرمانبر آل پیامبر هستم و فرمودند كه من توحید، نبوت، امامت و حب اهلپیغمبر را از شیر مادر در فانی شدن در ولایت، چشیدم.
استاد حوزه علمیه قم تأكید كرد: این در حالی است كه ایشان زمانی كه كلاس دوم ابتدایی بودند، مادر خود را از دست دادند و میفرمودند دوستی من نسبت به پدر و مادرم برای این است كه موحد مخلص و فانی در ولایت بودند.
وی با اشاره به خاطرهای از علامه حسنزاده آملی توضیح داد: شخصی میفرمود كه سال اولی بود كه علامه حسنزاده آملی ملبس به لباس روحانیت شده و در مسجدی به منبر میرفتند كه با یكی از دوستان به جلسه منبر ایشان رفتیم و دیدیم طلبه جوانی آمد بالای منبر و بدون اینكه به كسی نگاه كند سخن گفت و بعد از پایان جلسه زمانی كه علت این نگاه نكردن را سئوال كردیم ایشان سكوت كردند.
صمدی آملی یادآور شد: این شخص میگوید حدود 50 سال از آن واقعه گذشت و روزی در منزل ایشان آن موضوع را مطرح كرده و علت سكوت را سئوال كردیم كه ایشان فرمودند آقا، آن زمان نمیتوانستم بگویم اما اكنون كه مرد شدهای میتوانم بگویم؛ من آن زمان آدم نمیدیدم تا نگاه كنم.
وی خطاب به طلاب تأكید كرد: برای اینكه بتوانیم مانند علمای بزرگ و برجسته شویم باید زحمت كشیده و سختی متحمل شویم و كسانی چون آیتالله بهجت، علامه حسنزاده آملی و... خون دلها خوردند و زحمت كشیدند.
این شاگرد علامه حسنزاده آملی با اشاره به لزوم تعظیم در برابر استاد گفت: در محضر اساتید باید تعظیم و كرنش كرد و پایشان را بوسید و شما طلاب نیز همین روش را در حوزهها داشته باشید
دوشنبه 16 خرداد 1390
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
سخنان نورانی استاد صمدی آملی 1
امام علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرمایند البلاء للولاء . سختی برای دوستان است. همه انبیا همین طور بودند با اینكه شبانه روز در دعا بودند اما تقریبا هیچ گاه مشكلاتشان حل نشد و هیچ روزی نشد كه آب خوش از گلویشان پایین برود. پیامبرمان هم می فرمایند كه هیچ پیامبری مثل من اذیت نشد.
باند همتانی هم هستند كه به خدا می گویند هركس خوشحالی و خنده می خواهد به او بده اما به من غم بده. چون خداست كه می خنداند و می گریاند پس او هم باید بدهد.
این را در مورد انبیا مشاهده فرمودید كه زندگی هیچ پیامبری بدون فراز و نشیب نبوده. حضرت نوح كه حدود 950 سال عمر كرد هم هیچ روز خوش ندید.
البته كسی كه غم می طلبد یك حوصله قوی هم می خواهد كه تحمل كند. جناب رسول الله نه در درون خانه امنیت داشتند و نه در بیرون از خانه. در درون خانه همیشه خانم ها جنجال داشتند. بعضی ها می گویند كه چرا پیامبر این همه ازدواج كرد اما قضیه برعكس شد و خانم ها بلای جان آقا شدند. آنچه در اذهان است كه آقا چقدر از این همه ازدواج هایش لذت برد برعكس است. لذت آقا موقعی بود كه خدیجه را داشت و تا اولی را داشت هیچ گاه ازدواج نكرد. امام علی هم همین طور. لذا بزرگان ما می فرمایند تا اولی را داری دومی را نگیر.
اگر مرد میدانی می توانی بروی در میدانی كه البلاء للولاء!!!
معمولا كسانی كه در سیر و سلوك راه می افتند همین ابتدای راه سختی ها به آنها روی می آورد لذا در مسیر عرفانی انحرافات هم زیاد است چون سختی ها زیاد است. سختیها تو را می سازند.تمام سختی ها را خاتم انبیا كشیدند و نتیجه اش این بود كه آنچه حق بود را به دقت طی كرد . این مسیری است كه هركس انتخابش كرد دریا دریا و بسته بسته برایش سختی ها پیش می آید. آنها كه اهل همت هستند به تعبیر اهل معرفت دنبال مرگ اسود هستند یعنی با روزگار سیاه می میرند . ( با درد و سختی)
چهارشنبه 11 خرداد 1390
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
سه شنبه 10 خرداد 1390
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
مصاحبه دختر بزرگوار حضرت علامه حسن زاده آملی در مورد پدر بزرگوارشان
دختر آیت الله حسن زاده آملی، از زندگی شخصی و دغدغه های امروز استاد برایمان می گوید *خانم حسن زاده! گویا شما دروس حوزوی را در محضر پدر تلمذ کرده اید. موافقید گفت و گو را با همین موضوع آغاز کنیم؟ بله، من از دوران راهنمایی در محضر پدر تحصیل حوزوی را آغاز کردم و به علت علاقه شدیدم به دروس الهیات و عرفان، تعدادی از کتابهای استاد را به صورت خاص در محضر ایشان درس گرفتم؛ کتابهایی مانند« معرفت نفس»،«الهی نامه» و «دفتر دل». به لطف خدا و با راهنماییهای حضرت علامه هم اکنون در حال نوشتن رساله دکتری خود در موضوع عرفان اسلامی هستم.
دوشنبه 9 خرداد 1390
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،

سه شنبه 27 اردیبهشت 1390
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
توصیههایى از آیت اللّه شاه آبادى (استاد عرفان امام خمینی ره)
بهت فرشتگان
«سه آیه آخر سوره مباركه حشر را تلاوت كنید تا ملكه شما شود و اولین اثرى كه از آن مترتب مىشود، پس از مرگ و شب اول قبر است. وقتى كه ملكین از طرف پروردگار براى سؤال و جواب مىآیند، در جواب «مَن ربُّك؟»(1) بگوئى: «هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِیمُ * هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِكُونَ * هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى یُسَبِّحُ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ»(2)
وقتى این طور پاسخ بگویى ملائكه الهى مبهوت و متحیر مىشوند، چون این معرفى حق است به زبان حق، نه معرفى حق به زبان خلق.»(3)
چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
خود حاج محمد رضا درباره سفر حج خود می گفت:
سال ها پیش، برای نخستین بار به زیارت شاهزاده محمد در منطقه درب گنبد رفته بودم. آن جا به ضریح امامزاده چسبیدم و عرض کردم:
چند ماهی از این ماجرا گذشت و ایام حج نزدیک می شد. حاجی ها آماده سفر بودند. کاروان ها مقدمات را فراهم کرده بودند و یکی یکی عازم می شدند. شبی در خانه به صدا درآمد.
آشنایی بود که می گفت:
« فلان کس بیماری قلبی دارد و به او اجازه حج نداده اند. بلیت هواپیما هم برایش صادر شده، ولی نمی گذارند برود. تو حاضری بروی؟ »
گفتم: آری.
مقدمات کار خیلی زود و آسان فراهم شد. نزدیکان گله می کردند که چرا ثبت نام برای حج کردی، ولی به ما نگفتی.
می گفتم: « ثبت نام نکرده ام. الان جور شده... »
خلاصه به جای آن بنده خدا که به خاطر ناراحتی قلبی نتوانسته بود برود، من عازم حج شدم.
چون مقدمات حج من ناگهان فراهم شده بود، آموزش ندیده بودم. در جده خواب دیدم که کسی شانه های مرا گرفته بود و می گفت:
به من طواف یاد می داد و می گفت چنین کن و چنان نکن! بعد هم مرا برد و همه جاهای لازم را نشانم داد و اعمال لازم را به من آموخت؛ منی و عرفات و صفا و مروه. بعد به من گفت:
از خواب که بیدار شدم، از یکی از همسفرانم به نام حاج حسن پرسیدم:
« اعمال حج چنین و چنان است؟ »
گفت: « از کجا می دانی؟ »
خوابم را برایش تعریف کردم. او چندمین بار بود که به حج می آمد.
گفت: « درست است. اعمال حج همین گونه است. » روحانی کاروان هم تأیید کرد که اعمال همین گونه درست است.
در حال طواف و اعمال دیگر هم گویا همان شخصی که به خوابم آمده بود، شانه های مرا گرفته و صدایش در گوشم بود.
اتفاق جالب دیگری که برایم افتاد، توفیق بوسیدن حجرالاسود بود. در آن ازدحام جمعیت و شلوغی، حال توسلی دست داد و خواستم که به نحوی بتوانم حجرالاسود را ببوسم.
ناگاه جمعیتی که جلوی حجرالاسود جمع شده بود و یکدیگر را هل می دادند، شکافته شد. گروهی به سمت چپ و گروهی به سمت راست رانده شدند و من فوری خودم را به حجرالاسود رساندم و زیارت کردم. همین که سرم را از سنگ جدا کردم و عقب کشیدم، جمعیت به هم رسید و دوباره مثل اول شد. شاید اگر لحظه ای دیرتر عقب می کشیدم، گردنم می شکست.
چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
زندگینامه عارف زاهد مرحوم الطافی
حاج محمد رضا الطافی نشاط، فرزند خداداد، در سال 1305 هجری شمسی در یکی از روستاهای شهرستان « بهار» در استان همدان به دنیا آمده است. دوستان و آشنایان او را «حاج محمد» می خوانند. تا پیش از عزیمت به همدان، در زادگاه خود به کشاورزی می پرداخته. اما در سال 1331 به همدان می آید و به لحاف دوزی مشغول میشوند.ایشان در روز 6 اردیبهشت 1390 به دیار الله شتافت. روحش شاد
چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
انالله و انا الیه راجعون
عارف وارسته بنده مخلص خدا حاج محمدرضا
الطافی همدانی به ملكوت اعلی پیوست.
مراسم تشیع جنازه پنجشنبه 8 اددیبهشت.همدان.میدان
شریعتی.حسینیه مكتب قرآن
ماه محرم ماه عشق و جنون و عشقه
به مثل اگر مانند قرآن ، كتابی در شهادت نازل بشود، فاتحه ی آن كتاب، شهادت جناب سیدالشهداء است. ( حضرت علامه حسن زاده آملی حفظه الله)
سه شنبه 21 مهر 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
پنج نامه بسیار مهم از عارف كامل كیمیا نظر مرحوم حاج شیخ حسنعلى اصفهانى
نامه اول از حضرت حاج شیخ قدس سره به یكى از سالكان وادى طلب
به عرض عالى مى رساند امید است به الطاف الهى سرگشتگان وادى طلب به مقصد برسند. و لنعم ما قال :
| دست از طلب مدار كه در طى این طرق |
| از پا فتادنى كه به منزل رسیدن است |
| هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ |
| از یمن دعاى شب و ورد سحرى بود |
شنبه 24 مرداد 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
آیا مؤمنان هم علم غیب مى دانند ؟
آقا سیّد مرتضى كشمیرى ـ رحمه اللّه ـ از كسانى بود كه تظاهر به غیب گویى مى نمود. شخصى مى گفت: پشت سر سیّد مى رفتم، به ذهنم خطور كرد كه مگر كسى غیر از امام معصوم ـ علیه السّلام ـ هم غیب مى داند؟ در این هنگام، سیّد ـ رحمه اللّه ـ برگشت و به من گفت:
«نَعَمْ، أَلْمُؤْمِنُونَ یَعْلَمُونَ!» آرى، مؤمنان هم [علم غیب] مى دانند! در فكر فرو رفتم كه «نَعَمْ» گفتن ایشان براى چه بود، من كه فقط در ذهنم خطور كرده بود!
در روایت هم داریم كه حضرت امام موسى كاظم ـ علیه السّلام ـ علیهِ یكى از امام زاده ها فرمایشاتى فرمودند. راوى مى گوید: در آن مجلس فورا به ذهنم خطور كرد كه حضرت ما را به صله و احسان به نزدیكان و خویشاوندان امر مى فرماید، ولى خود درباره ى ارحام خود چنین مى فرماید! تا در دلم چنین خطورى شد، فورا حضرت فرمود: این هم كه علیهِ آن امام زاده گفتیم، از بِرّ و احسان ما به اوست تا با اظهار اختلاف میان ما و او، از دشمنان محفوظ بماند.
منبع: پایگاه اطلاع رسانی آیت الله بهجت(رحمة الله علیه)
سه شنبه 30 تیر 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
نکاتی در باب زیارت از آیت الله بهجت (ره)
((زیارت شما قلبى باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهید، اگر حال داشتید به حرم بروید. هنگامى كه از حضرت رضاعلیه السّلام اذن دخول مى طلبید و مى گویید:
((أَأَدْخُلُ یا حُجَّةَ اللّهِ))(120)
- اى حجّت خدا، آیا وارد شوم ؟
به قلبتان مراجعه كنید و ببینید آیا تحوّلى در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه ؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه السّلام ه شما اجازه داده است . اذن دخول حضرت سید الشهداءعلیه السّلام ریه است ، اگر اشك آمد امام حسین علیه السّلام اذن دخول داده اند و وارد شوید.
اگر حال داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییرى در دل شما بوجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست ، بهتر است به كار مستحبّى دیگرى بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل كنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.
زیارت امام رضاعلیه السّلام از زیارت امام حسین علیه السّلام بالاتر است ، چرا كه بسیارى از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه السّلام مى روند. ولى فقط شیعیانِاثنى عشرى به زیارت حضرت رضاعلیه السّلام ى آیند.
بسیارى از حضرت رضاعلیه السّلام سئوال كردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف ، در كربلا، در مشهد مقدس ، كسى مادرش را به كول مى گرفت و به حرم مى برد. چیزهاى عجیبى را مى دید.
ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الى ماشاء اللّه ! به تحقّق پیوسته . یكى از معاودین عراقى غدّه اى داشت و مى بایستى مورد عمل جراحى قرار مى گرفت . خطرناك بود، از آقا امام رضا خواست او را شفا بدهد، شب حضرت معصومه علیهاالسّلام را در خواب دید كه به وى فرمود: ((غدّه خوب مى شود. احتیاج به عمل ندارد))! ارتباط خواهر و برادر را ببینید كه از برادر خواسته خواهر جوابش را داده است .
همه زیارتنامه ها مورد تاءیید هستند. زیارت جامعه كبیره را بخوانید. زیارت امین اللّه مهمّ است . قلب شما بخواند. با زبان قلب خود بخوانید. لازم نیست حوائج خود را در محضر امام علیه السّلام بشمرید. حضرت علیه السّلام مى دانند! مبالغه در دعاها نكنید! زیارت قلبى باشد. امام رضاعلیه السّلام به كسى فرمودند ((از بعضى گریه ها ناراحت هستم ))!
یكى از بزرگان مى گفت : من به دو چیز امیدوارم :
اوّلاً - قرآن را با كسالت نخوانده ام . برخلاف بعضى كه قرآن را آنچنان مى خوانند كه گویى شاهنامه مى خوانند. قرآن كریم موجودى است شبیه عترت .
ثانیاً - در مجلس عزادارى حضرت سیدالشهداءعلیه السّلام گریه كرده ام .
حضرت آیت اللّه العظمى بروجردى رحمه اللّه مبتلا به درد چشم شدند، فرمودند: ((در روز عاشورا مقدارى از گِلِ پیشانى عزادارى امام حسین علیه السّلام ا بر چشمان خود مالیدم ، دیگر در عمرم مبتلا به درد چشم نشدم و از عینك هم استفاده نكردم !)).
پس از حادثه بمب گذارى در حرم مطهّر حضرت رضاعلیه السّلام حضرت به خواب كسى آمدند، سؤ ال شد ((در آن زمان شما كجا بودید؟)) فرمودند: ((كربلا بودم )) این جمله دو معنى دارد:
معنى اول اینكه حضرت رضاعلیه السّلام آن روز به كربلا رفته بودند.
معنى دوم یعنى این حادثه در كربلا هم تكرار شده است . دشمنان به صحن امام حسین علیه السّلام ریختند و ضریح را خراب كردند و در آن جا آتش روشن كردند!
كسى وارد حرم حضرت رضاعلیه السّلام شد، متوجّه شد سیدى نورانى در جلوى او مشغول خواندن زیارتنامه مى باشد، نزدیك او شد و متوجه شد كه ایشان اسامى معصومین - سلام اللّه علیهم - را یك یك با سلام ذكر مى فرمایند. هنگامى كه به نام مبارك امام زمان - عجل اللّه تعالى فرجه الشریف - رسیدند سكوت كردند! آن كس متوجه شد كه آن سید بزرگوار خود مولایمان امام زمان - سلام اللّه علیه و ارواحنا له الفداء - مى باشد.
در همین حرم حضرت رضاعلیه السّلام چه كراماتى مشاهده شده است . كسى در رؤ یا دید كه به حرم حضرت رضاعلیه السّلام مشرف شده و متوجه شد كه گنبد حرم شكافته شد و حضرت عیسى و حضرت مریم علیهماالسّلام از آنجا وارد حرم شدند. تختى گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضاعلیه السّلام را زیارت كردند.
روز بعد آن كس در بیدارى به حرم مشرف گردید. ناگهان متوجه شد حرم كاملاً خلوت مى باشد! حضرت عیسى و حضرت مریم علیهماالسّلام ز گنبد وارد حرم شدند و و بر تختى نشستند و حضرت رضاعلیه السّلام ا زیارت كردند. زیارت نامه مى خواندند. همین زیارت نامه معمولى را مى خواندند! پس از خواندن زیارتنامه از همان بالاى گنبد برگشتند. دوباره وضع عادى شد و قیل و قال شروع گردید. حال آیا حضرت رضاعلیه السّلام وفات كرده است ؟
حرف آخر اینكه : عمل كنیم به هر چه مى دانیم . احتیاط كنیم در آنچه خوب نمى دانیم . با عصاى احتیاط حركت كنیم .))
دوشنبه 22 تیر 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
دوشنبه 22 تیر 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
حکایتی آموزنده از علامه کبیر حسن زاده آملی
اینجانب بنابر فرموده شیخ الرئیس كه فرمود: از عوامل ضعف بینایى چشم ، خوابیدن با شكم سیر است و لازم است بین غذاى شب و خوابیدن فاصله انداخت .، همیشه مقید بودم شام را سر شب صرف كنم تا فاصله مورد نظر شیخ را مراعات كرده باشم كه مبادا خداى نكرده چشمم كه یكى از مهم ترین سرمایه هاى كسب دانش و پیمودن راه كمال است ضرر ببیند و این امر سبب شود كه از تحصیل علم و كمال باز بمانم (یا در شب حتى الامكان از خوردن غذا خوددارى كنم . )
ولى با این همه شبى از شب ها (در شب چهار شنبه 29 جمادى الاول 1405 قمرى برابر با اول اسفند 1363 )شامم به تاءخیر افتاد و متاءسفانه بعد از شام خواب شدیدى بر من عارض شد.
براى اینكه فرموده شیخ را عمل كرده باشم ، بلند شدم و شروع كردم به قدم زدن و تا دوازده نصف شب بیدار بودم ، ولى بر اثر شدت حالت خواب نتوانستم از خوابیدن خوددارى كنم ، لذا خوابیدم .
خواب شیرین بود و رؤیاى شیرین تر كه به زیارت حضرت ثامن الحجج ، على بن موسى الرضا (علیه السلام ) تشرف حاصل كردم . در ابتدا به اشاره تفهیم فرمودند كه : چرا كمتر خودت را به ما نشان مى دهى و پس از آن به عبارت صریح به من فرمودند:
این قدر خودت را زحمت مده ، ما چشم تو را تا آخر عمر ضمانت مى كنیم ..
الحمد لله كه از این بشارت آن ولى الله اعظم كه به لقب ضامن هم شناخته شده است ، برایم یقین حاصل است كه هر دو كریمه من تا آخرین دقایق عمرم بینا خواهند بود، چون ضامنشان معتبر است ، چنانكه مشمول الطاف دیگر آن حضرت نیز بودیم و هستیم .
و آن حضرت فرمود: چرا كمتر خودت را به ما نشان مى دهى ؟.
شاید علتش این بود كه در آن اوان ، بر اثر تراكم اشتغال درس و بحث و تصنیف و تصحیح ، مدتى به زیارت حضرت بى بى ستى فاطمه معصومه (علیها السلام ) خواهر آن جناب توفیق نیافتم و تشرف حاصل نكردم . شگفت این كه در آن شب اصلا اندیشه آن جناب در خاطرم نبود.
نظر یادتون نره
دوشنبه 22 تیر 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
کل عالم ومقام عصمت عالم اگر به صورت یک شکل ویک بافت و صورتی در بیاید قهرا به بافت انسان در می آید .همانطور که قوه خیال حقایق آنسویی را مطابق با مناسباتی که بینشان است با اشکال این سویی برای انسان پیاده می کندقوه خیال عالم عصمت نظام عالم را در نشئه طبیعت به صورت انسان شکل می دهد وچون عصمت بیشتر با اسم شریف (الباطن)سازگار است لذا به صورت زن شکل می دهد نه صورت مرد .چون مرد بیشتر با اسم( الظاهر) و زن بیشتر با اسم شریف (الباطن )در ارتباط است .لذا همان مقام اسم شریف (الباطن )آمده در شریعت وبرای زن به صورت حجاب مطرح شده است این حجاب در حقیقت صفت خدا داشتن زن است خداوند هم محجوب است خودش فرمود:((من هم حجاب کل عالم ومقام عصمت عالم اگر به صورت یک شکل ویک بافت وصورتی در بیاید قهرا به بافت انسان در می آید.همانطور که قوه خیال حقایق آنسویی را مطابق با مناسباتی که بینشان است با اشکال این دارم وشما از پشت هفت هزار حجاب دارید من را می بینید ))اگر عدد را بالاتر ببرد با زهم حق
یکشنبه 21 تیر 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
فلب انسان دائماَ در دگرگونی است (حضرت استاد صمدی آملی)
بسم الله الرحمن الرحیم
یكی از شئون نفس ناطقه ی انسان مرتبة قلب اوست كه در فارسی از آن به «دل» تعبیر می كنند . قلب
به معنای گردیدن و جابه جا شدن است . نـفس انسان حال واحدی ندارد و دائماً در انقلاب است .
گـاه حـال خـوشی دارد و گاه بـد حال است . گـاهی در هـنگام نـماز و دیگـر عبادات حـال مناجات دارد و
گاهی ندارد . یك وقت است دست به قـلم می شود و خوب می نویسد و وقت دیگر هـر چـه سعی می كند
نمی توانـد بنویسد . دوستی ها ، معاشرتها ، رفت و آمدها هـمه و هـمه در حالات و دگرگونـیهای قـلـب
مؤثرند . گاهی انسان می بیند جـرقه ای خورده و حالات خوشی دارد اما پـس از مدتی متوجه می شود
به واسطه ی جرقه ای دیگر افول كرده و آن حال خوش را از دست داده است . حال كه منقلب شد خوب
و بد می گردد . این بخش از نفس ناطقه را تعبیر به «قلب» یا «دل» می كنند . روزی از حضرت یعقوب
پرسیدند : چرا وقتی فرزندت را در تاریكی كنعان به چاه انداختند متوجه نشدی اما توانستی پس از چهل
چهارشنبه 27 خرداد 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
حکایاتی از حضرت علامه حسن زاده آملی
حسن زاده یکه و تنها
چون جناب مرحوم استاد الهی قمشه ای حکمت منظومه را شروع به تدریس کرد، به این و آن اطلاع دادیم که هر کس بخواهد از این خرمن خوشه بردارد و از این مخزن توشه بگیرد، مقتضی موجود است و مانع مفقود.
به مدت قلیلی جمع کثیری در حدود پنجاه تا شصت نفر شرکت کردند، یک هفته دو تا نشد که حسن زاده یکه و تنها شد.
نماز مغرب و عشا را به مرحوم الهی اقتدا کردم، بعد از ادای فریضه رو به من کرد و گفت: آقا! منظومه را نیاوردی؟
عرض کردم: چرا ولی کسی نیامد، فرمود: همیشه همین طور بود، محصل کو؟
مگر حوزه درس ما در محضر استاد آقا بزرگ غیر از این نحوه بود؟ منظومه را بده .
باز کرد و شروع به تدریس فرمود. تا پس از مدت مدیدی بعضی از یاران با وفا رفیق راه شدند و به همین روش بود، درسهایی که با استاد شعرانی و با دیگر اساتید داشتیم و اکنون که خودمان سمت تدریس را حایزیم، که «هر کسی پنج روزه نوبت اوست» به همین منوال است، در ابتدای شروع " ید خلون فی دین الله افواجا " و پس از چند روزی" لولّیت منهم فرارا " .
آری، مگر هر کس موفق است که از ابتدای طلوع فلق تا انتهای غروب شفق، بلکه تا ماورای غسق، دفتر دانش را ورق زند، ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء.
سه شنبه 26 خرداد 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
قسمتی از الهی نامه علامه حسن زاده آملی
الهی، شكرت كه شب و روز به پرندگان بال و پر میدهم .
الهی، حسن از حرف تا كمتر باشد كه فعلش چون ذاتش خاصّ اسم شریفت است, تاء قسم خاصّ تو باشد و حسن نباشد .
الهی، در شگفتم از كسانی كه چون و چرایی, و كاش كاش گویند .
الهی، این و آن گویند بهای یك گرده نان پنج قرآن است. حسن بیبها گوید هرگز آن به بها در نمیآید. در ازای هر لقمه و جرعه از ازل تا ابد شكرت.
الهی، موج از دریا خیزد و با وی آمیزد و در وی گریزد و از وی ناگزیر است؛ انا لله و انا الیه راجعو ن .[47]
الهی، شكرت كه دیدة جهان بین ندارم هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن .[48]
الهی، این كلمة ناتمام خوشحال است كه به اسم، سه حرف از حروف مقطّعة فرقانت را دارا است. كلمات تامهای كه به حقیقت همه مقطّعه قرآنت را دارایند چونند؟
, از من چه بشكن بشكنی .
دوشنبه 25 خرداد 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
شنبه 9 خرداد 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
باید چشم را از دیدن غیر پاك كرد (مطلبی زیبا و دلنشین بر گرفته از کتاب الله شناسی)
بالجمله باید چشم را از دیدن غیر لیلی پاك كرد و گوش را از طنین و آوای جز او شستشو داد تا وی اذن نظاره به چهره و استماع سخنانش را بدهد.
خدایا چكار باید كرد ؟! راه چاره كدام است ؟! بالجمله و محصّل كلام امیدی و روزنهای یافت میشود یا باید مأیوس بود ؟! زنان قبیلة لیلی میگویند: آقاجان ! برو چشمت را تطهیر كن ! گوشت را پاك كن ! تطهیر چشم به گریه است در شبهای تار از فراق محبوب ازل و ابد ؛ و تطهیر گوش به نگهداری آن است از شنیدن سخنان تفرقهانگیز كه معشوق و محبوب را خوشایند نمیباشد .
پاك كردن چشم عَنْ كُلِّ ما لا یُحِلُّ اللَهُ النَّظَر َإلَیْهِ و پاك كردن گوش عَنْ كُلِّ ما لا یُحِلُّ اللَهُ الاِسْتِماعَ إلَیْهِ . (به هر چه خدا حلال نمیداند نگاه مكن ، و به هرچه خدا حلال نمیداند گوش فرا مدار!)
مگر در اخبار نداریم كه خداوند علیّ اعلی هیچ چشمی را بیشتر از چشم گریان دوست ندارد ، و در روز قیامت همة چشمها گریانند مگر آن چشمی كه از عذاب خدا در نیمههای شب گریان باشد ؟
این گریه برای چیست ؟ برای نظرهها و نگاههائی كه بغیر خدا افتاده است. برای شستشوی جرمها و كثافاتی میباشد كه چشم بصر و چشم بصیرت را فراگرفته و نظر به لیلی بدون آن تطهیر و لایروبی و شستشو امكانپذیر نمیباشد . پس شستشو ، راه است و طریق به مقصد .
بعد از اینكه این راه طیّ شد ، انسان میرود بالاتر تا اینكه باید با خدا ، خدا را بشناسد . آنجا دیگر خداست و غیر از او نیست . همة مراتب طیّ شده و این شخصِ گریه كرده ، دیدگانش پاكیزه شده و نِساءِ حَیّ (زنان قبیله) هم وی را ملامت نمیكنند. میرود ، میرود ، نزد لیلی میرود . دیگر عشقش مادّی نیست . عشق مجازی نمیباشد . لیلی بدن نیست ؛ روح است و نفس مجرّد است . در اینصورت اگر لیلی در مشرق عالم باشد و مجنون در مغرب عالم ، با هم ارتباط دارند . خوب ادراك میكند: امروز سر لیلی درد میكند ، لیلی خواب است ، لیلی بیدار است ، لیلی مریض است ، لیلی سالم است ...
بسیاری از عاشقان از اصحاب رسول اكرم صلّی الله علیه و آله و اصحاب ائمّة معصومین صلوات الله علیهم اینچنین بودهاند . اُوَیس یَمانیّ قَرَنیّ اینگونه بوده است . اصولاً وجدانشان ادراك میكرد منویّات موالیان خودشان را . وجودشان میفهمید مصالح و مفاسد خود را كه خواستة سروران و سیّدان و سالارانشان بود . دندان پیغمبر در روز اُحُد شكست ، در همان روز و همان ساعت دندان اُویس هم در یمن شكست .
سه شنبه 5 خرداد 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
نامه ای است ازحضرت آیت الله حسن زاده آملی به یک دوست
سه شنبه 5 خرداد 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
قسمتی از الهی نامه علامه حسن زاده آملی
الهی! الهی ؛ تن به سوی کعبه داشتن چه سودی دهد ، آن را که دل به سوی خداوند کعبه ندارد . الهی ؛ خوشا آنانکه در جوانی شکستند که پیری خود شکستگی است . الهی ؛ اگر عنایت تو دست مارا نگیرد از چهل ها چلّه ماهم کاری نیاید . الهی ؛ تو پاک آفریدی و ما آلوده کردیم . الهی ؛ وای بر من اگر دلی از من برنجد . الهی ؛ پیشانی بر خاک نهادن چه آسان است ، دل از خاک برداشتن دشوار است . الهی ؛ شکرت که به بلای شهرت مبتلا نشدم . الهی ؛ شکرت که حقیر و فقیرم نه امیر و وزیر . الهی ؛ توبه از گناه چه آسان است توفیق ده که از عباداتمان توبه کنیم . الهی ؛ آنکه تو را دوست دارد چگونه با خلقت مهربان نیست . الهی ؛ همه از مردن می ترسند و حسن از زیستن که این کاشتن است و آن درویدن . الهی ؛ همه می گویند بده حسن می گوید بگیر . الهی ؛ سر تا سر ذرات عوالم وجود در جنب و جوشند ، چگونه حسن خاموش باشد . الهی ؛ آن را که عشق نیست ارزش چیست ؟ الهی ؛ خروس را سحر باشد و حسن را نباشد . الهی ؛ از من آهی و از تو نگاهی . الهی ؛ وسعت جهان کیانی که این است ، فسحت عالم ربانی چون خواهد بود ؟ الهی ؛ عمری آه در بساط نداشتم و اینک جز آه در بساط ندارم . الهی ؛ عارف را به عرفان چه کار ، عاشق معشوق بیند نه این و آن . الهی ؛ عقل و عشق ، سنگ و شیشه اند ؛ عاشقان از عاقلان نالند نه از جاهلان . الهی ؛ اگر کودکان سرگرم بازی اند ، مگر کهنسالان در چه کارند ؟ الهی ؛ چه رسوایی از این بیشتر که گدا از گدایان گدایی کند. الهی ؛ جز این نمی شد ، با که در آویزم . الهی ؛ تو خود گواهی که این سخنان از بی تابی است ؛ بر ما متاب .
دوشنبه 4 خرداد 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
روش آموزشی و تربیتی علامه حسن زاده آملی
اسوههای علم و عمل بزرگانی هستند که رسالت فرهنگی و تکلیف دینی خود را به خوبی انجام دادهاند، آن ستارگان آسمانی معرفت، ضمن جهاد فکری و فرهنگی، به خود سازی و کنترل نیروهای درونی خود پرداختهاند، سیره انبیاء و اولیا را احیا کردهاند و از باورهای ارزشمند شیعه هوشمندانه پاسداری کردهاند زلال معارف اهل بیت چون بارانی با برکت بر جانهای آنان باریده و معنویت و طهارت نفس در بوستان وجودشان به رویش نشسته است.
این رادمردان با تهذیب نفس، روان خود را به عروجی معنوی رسانیده و از فرودین دنیای فانی به سوی قدسیان اوج گرفتهاند، ضمن برخورداری از ژرف کاویهای والا، تکیه بر برهان و منطق و غواصی در بحر معارف، فروتنی و صداقت و راستی را مشی خویش نموده و از موضع تواضع، سعهصدر و وسعت اندیشه کاملاً قدرت تحمّل عقاید دیگران را داشته و به جدال احسن و گفتگوهای برکتزا روی آوردهاند. با وجود این که قلّههای دانش را در نور دیدهاند شوق فراگیری در رفتارشان موج میزند و در رسیدن به حقایق علمی و عقلی لحظهای آرام ندارند. لحظههای زندگی را با همتهای والا و تدوین و تألیف آثاری گران سنگ و تربیت شاگردان شایسته گرانبها نموده و زهد را با حضور در اجتماع، تقوا را با اندیشهای آزاد،سیاست را با وارستگی، بیداری در شب را با از خواب بیدار نمودن غافلان و اندوختن دانش را با عمل صالح، عبادت، ذکر و دعا ترکیب نمودهاند. در نوشتار حاضر با روش آموزشی علّامه حسنزاده آملی که یکی از عارفان شیفته اهل بیت است آشنا میشویم.
حکیم عارف و فقیه عالم آیة اللّه حسن زاده آملی از نوابغ و نوادر روزگار و گوهر گرانبهای علم و فضل و کمال به شمار میروند. این دانشور گرانمایه در علومی چون قرآن و تفسیر، نهج البلاغه و حدیث، کلام اسلامی، فقه و اصول، حکمت و عرفان، رجال، ریاضیات، نگارش و خوش نویسی، ادبیات و شعر، نجوم، هیأت و علوم غریبه تبحر داشته، تدریس نموده، در بسیاری از این رشتهها صاحب نظر بوده و در برخی از این معارف صاحب سبک و نوآوری میباشد این ویژگیها موجب شده که ایشان به عنوان شخصیتی جامع و عالمی ذوفنون به شمار آید و خاطره مشاهیر صاحب عنوان و علمای برجسته سلف را در اذهان تداعی کند، او جامع علم و عمل و برخوردار از علوم رسمی و عرفانی و حامل نور ظاهر و باطن است.
پنجشنبه 31 اردیبهشت 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
حکایاتی چند از عبد صالح خدا آیت الله بهجت (2)
15. نتیجه توسل به امام رضا (ع)
باز آقای قدس می گوید:
« روزی آقا فرمودند: یکی از علمای نجف اشرف به جهت بیماری به تهران می آید و بعد از مراجعه به پزشک و تشکیل کمیسیون پزشکی بنابر آن می شود که آقا از ناحیه مغز عمل جراحی شود، آقا خیلی وحشت زده شده و سخت ناراحت می شود و اجازه می گیرد به مشهد مقدس مسافرت نماید.
پس از تشرف و توسل شبی در خواب می بیند آقای بزرگواری نزد ایشان می آید و می فرماید: چرا اینقدر ناراحت هستید صلاح دیده شد که عمل نشوید و با دارو معالجه شوید. از خواب بیدار می شود و می گوید: نتیجه گرفتم، به تهران برویم. به تهران می آیند، پس از مراجعه مجدد به پزشک، رئیس کمیسیون طبی آقا به او می گوید: ناراحت نباشید صلاح دیده شد که عمل جراحی انجام نشود، با دارو معالجه می کنیم.
با تطبیق این گفتار در خواب و بیداری بر یقین او می افزاید و با توسل به ثامن الحجج علیهم السلام معالجه نموده و شفا می یابد. »
پنجشنبه 31 اردیبهشت 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: اخلاق و عرفان،
حکایاتی چند از عبد صالح خدا آیت الله بهجت (1)
1. ارزش نماز اول وقت
آقای مصباح می گوید: آیت الله بهجت از مرحوم آقای قاضی (ره) نقل می کردند که ایشان می فرمود:
« اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند! و یا فرمودند: به صورت من تف بیندازد. »
اول وقت سرّعظیمی است « حافظوا علی الصلوات: در انجام نمازها کوشا باشید. »
خود یک نکته ای است غیر از « أقیموا الصلوة: و نماز را بپا دارید. »
و همچنین که نماز گزار اهتمام داشته باشد و مقید باشد که نماز را اول وقت بخواند فی حدّ نفسه آثار زیادی دارد، هر چند حضور قلب هم نباشد. »