دوشنبه 26 اردیبهشت 1390
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: شعر،
شعر مناجاتی (اجرا توسط حاج منصور ارضی )
کسی که دغدغه وصل یار را دارد *** همیشه از گنه و معصیت ابا دارد
کسی که وقت اذان گریه می کند چشمش *** دگر ز دیدن نا محرمان حیا دارد
کسی که می شنود روضه های غربت را *** برای آمدن منتقم دعا دارد
دوباره مرغ دلم روی بام تنهایی *** به لب ترانه یا بن الحسن بیا دارد
برای آنکه بیایی به ما سری بزنی *** دلم توسل بر مادر شما دارد
نگاه ملتمس و ابریم خدا رو شکر *** به راه مانده و دلشوره تو را دارد
شبیه قلب تو این قلبهای خسته ما *** از داغ فاطمیه تا ابد عزا دارد
مرا به وقت زیارت تو همسفر فرما *** که با تو رفتن کرب و بلا صفا دارد
دل مرا به دم خویش کبریایی کن *** به نام مادر سادات کربلایی کن
( به نام خدا )
نخستین سوگواره سراسری شعر هیات
پس ار برگزاری موفق جشنواره شعر آیین آفتاب که با حضور شاعرانی
از سراسر استان برگزار شد محفل شاعران آیینی استان همدان
با همکاری سازمان ملی جوانان اقدام به برگزاری نخستین سوگواره
سراسری شعر هیات نموده است لذا از کلیه شاعران از سراسر کشور
دعوت می شود آثار خود را به دبیرخانه این سوگواره ارسال نمایند .
آیین نامه :
۱ - این جشنواره با موضوع ( مناسبت های ماه محرم ) برگزار می شود .
۲ - محدودیتی در قالب و تعداد آثار وجود ندارد .
۳ - از صاحبان آثار برتر برای حضور در مراسم دعوت به عمل خواهد آمد
و به برگزیدگان هدیه و لوح تقدیر به همراه تندیس ویژه جشنواره اعطا خواهد شد .
۴ - آخرین مهلت ارسال آثار : ۲۰ آبان ۱۳۸۸
۵ - آثاری که در جشنواره های مشابه شرکت داده شده و برگزیده شده باشند
در بخش داوری شرکت داده نخواهد شد .
۷ - نوشتن نام و نام خانوادگی آدرس و شماره تلفن الزامی است .
۶ - شیوه ارسال آثار :
الف - درج پیام خصوصی در وبلاگ nasimesepide.blogfa.com
ب - ارسال به پست الکترونیک به آدرس payboos@yahoo.com
ج - ارسال به صورت پستی ( یكرو تایپ شده در قطع A4)
آدرس دبیرخانه سوگواره :
همدان - خیابان میرزاده عشقی - سازمان ملی جوانان استان
دبیرخانه سوگواره سراسری شعر هیات
زمان برگزاری : آذر ماه ۱۳۸۸ - همدان
محفل شاعران آیینی همدان - سازمان ملی جوانان استان همدان
غزلی از استاد فرزانه حسن زاده آملی
خرّم آن دلکه بود در حرم دلدارش
خنک آندیده که دارد شرفدیدارش
سر تسلیم بنه درقدمش بیچهوچون
بسرم کار همین استو مکن انکارش
پیر دانایمن آن دُرج گهرهای سخن
که مرا آب حیاتست همی گفتارش
گفت جز تخم حضوری ندهد بار وصال
خواجه درملک دل این تخم سعادت
بوالعجب خانة پرنقش و نگاری
صنع نقّاش ببین و هنر معمارش
وارداتی که به دل میرسد از
ار بود همنفسی بوکه کنم اظهارش
رهروان سوختة بیسر و بیسامانند
شرر عشق ببین و اثر اطوارش
عشقآن دریتیمی استکه درملکوجود
هرکجا مینگرم گرم بودبازارش
ازکران تا به کران طلعت جانانة اوست
از عیان تا به نهان مصطبة آثارش
ز تجلاّی جمالش همه شیدایی او
گل او بلبل او گلبن اوگلزارش
به تمنّای وصالش همه اندر تک و پوی
نجم سرگشتة او مهر و مه دوّارش
حسن حسنزاده آملی
باب دوم از شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی
| 1- به بسم الله الرحمن الرحیم است |
| كه عارف محى عظم رمیم است |
| 2- چو خود اسم ولى كردگار است |
| نفخت فیه من روحى شعار است |
| 3- بنفخى جان دهد بر شكل بیجان |
| خرد از او چومار سله پیچان |
| 4- بگاو مرده با پایش كندهى |
| از آن هى گاو مرده میشود حى |
| 5- به امرش شیر پرده شیر گردد |
| بغرد دردم آدم گیر گردد |
| 6- زگل سازد همى بر هیات طیر |
| دهد در او شود طیر و كند سیر |
| 7- براى مس سر اسم محیى |
| بخواهد از خدایش كیف تحیى |
| 8- به اذن او بیابد رهنمون را |
| بگیرد چار مرغ گونه گون را |
| 9- چه مرغان شگفت پرفسوسى |
| زنسر و بط و طاوس و خروسى |
| 10- نماید هر یكى را پاره پاره |
| به رهر كوهى نهد جزئى دوباره |
| 11- بخواند نام آنان را به آواز |
| كه دردم هر چهار آید بپرواز |
| 12- ترا هر چار مرغ نهادست |
| كه روحت از عروجش اوفتادست |
| 13- تراتا خست نفس است بطى |
| كه بالاى دلجن در بحر و شطى |
| 14- همى جو شد زشهوت و یك دانى |
| زخارف آن طاوس است و آنى |
| 15- چو نسرى كركس مردار خوارى |
| ببین اندر نهاد خود چه دارى |
| 16- بكش این چار مرغ بى ادب را |
| كه تا یابى حیات بوالعجب را |
| 17- عزیز من حیات تو الهى است |
| كه عقل و نقل دو عدل گواهى است |
| 18- طبیعت بر حیاتت گشت حاكم |
| نباشد جز تو بر نفس تو ظالم |
| 19- تو انسانى چرا امر دار خوارى |
| چرا از سفره خود بركنارى |
| 20- غذاى تو چرا لاى دلجن شد |
| طباع تو بط و زاغ و زعن شد |
| 21 - زخارف همچو شهوت شد حجاب |
| كه شد از دست تو حق و حسابت |
| 22- ترا شهوت بقرب دوست باید |
| بدانچه وصف و خلق اوست باید |
| 23- به بسم الله الرحمن الرحیم است |
| كه عارف صاحب خلق عظیم است |
| 24- ترا زینت بود نام الهى |
| به از این تاج كر مناچه خواهى |
| 25- بیا نفس پلیدت را ادب كن |
| حیات خود الهى را طلب كن |
| 26- بیابى عیسوى مشرب بسى را |
| چو عیسى مى كند احیاى موتى |
| 27- ولى اسمى زاسماى الهى است |
| كه او را دولت نامتناهى است |
| 28- چه در دنیا و در عقبى ولى است |
| لسان صدق یوسف نبى است |
| 29- نبى نبود زاسماى الهى |
| لذا آمد نبوت را تناهى |
| 30- نبى است و ولى مشكوة و مصباح |
| ازین دو نور اشباح است و ارواح |
| 31- چو در تو اسم باطن اسم ظاهر |
| یكایك را مقاماتى است باهر |
| 32- بظاهر تجلیت آمد دتارت |
| بباطن تحلیت باشد شعارت |
| 33- نبى را اسم ظاهر هست حاكم |
| ولى را باطن حاكم هست دانم |
| 34- نبى باید ولى باشد ولى نه |
| كه مى شاید نبى باشد نبى نه |
| 35- زمشكوة است و از نور ولایت |
| هر آن فتحى كه پیش آید برایت |
| 36- جمال قلب تو از نور مشكوة |
| درخشد همچو از خورشید مراة |
| 37- ولایت سارى اندر ما سوایت |
| كه آن فیض نخستین خدایست |
| 38- چو حق سجانه نور بسیط است |
| و لیكن آن محاط و این محیط است |
| 39- هر آن رسمى كه از اسم محیط است |
| چو نقشى روى آن نور بسیط است |
| 40- تعالى الله زوسع قلب عارف |
| بدان حدى در او گنجد معارف |
| 41- كه گردد مظهر اسم محیطش |
| شود آن رق منشور بسیطش |
| 42- به بسم الله بگشاد دفتر دل |
| كه بینى عرصه پنهاور دل |