حکایاتی زیبا از کتاب داستانهای استاد
گریه به زور سنگ
یكى از طلاب كه اهل یزد بود، نقل مى كرد: كه در جوانى ، سفرى پیاده از راه كویر به خراسان رفتم . در یكى از دهات نیشابور، مسجدى بود و من چون جایى را نداشتم ، به مسجد رفتم .
پیشنماز مسجد، آمد و نماز خواند و بعد منبر رفت . در این بین ، با كمال تعجب دیدم : فراش مسجد، مقدارى سنگ آورد و تحویل پیشنماز داد.
وقتى روضه را شروع كرد، دستور داد چراغها را خاموش كردند، چراغها كه خاموش شد، سنگها را به اطراف مستمعین پرتاب كرد، كه ناگهان صداى فریاد مردم بلند شد.
چراغها كه روشن شد، دیدم سرهاى مردم مجروح شده است و در حالیكه اشكشان مى ریخت ، از مسجد بیرون رفتند.
رفتم نزد پیشنماز و به او گفتم : این چه كارى بود كه كردى ؟!
گفت : من امتحان كرده ام ، كه این مردم با هیچ روضه اى گریه نمى كنند، و چون گریه كردن بر امام حسین (ع )، اجر و ثواب زیادى دارد و من دیدم كه راه گریاندن اینها، منحصر است به اینكه سنگ به كله شان بزنم ، از اینراه اینها را مى گریانم !!!
این منطق افرادى است كه عملا معتقدند: هدف وسیله را مباح مى كند. هدف ، گریه بر امام حسین (ع ) است ولو اینكه یك دامن سنگ به كله مردم بزند!!(64)
مقایسه نادرست
((شكیب ارسلان )) ملقب به امیرالبیان یكى از نویسندگان زبردست عرب در عصر حاضر است .
در جلسه اى كه به افتخار او در مصر تشكیل شده بود، یكى از حضار مى رود پشت تریبون ، و ضمن سخنان خود مى گوید:
((دو نفر در تاریخ اسلام پیدا شده اند كه به حق شایسته اند ((امیر سخن )) نامیده شوند: یكى على بن ابیطالب و دیگرى شكیب )).
شكیب ارسلان با ناراحتى برمى خیزد و پشت تریبون قرار مى گیرد و از دوستش كه چنین مقایسه اى كرده گله مى كند و مى گوید:
((من كجا و على بن ابیطالب كجا! من بند كفش على هم به حساب نمى آیم ))(65)
احمد بن محمد اردبیلى ، معروف به مقدس اردبیلى ، ضرب المثل زهد و تقوا است و در عین حال از محققان فقهاء شیعه است . مقدس اردبیلى در نجف سكنى گزید، او معاصر صفویه بود، گویند: شاه عباس اصرار داشت كه به اصفهان بیاید، حاضر نشد.
شاه عباس خیلى مایل بود كه مقدس اردبیلى خدمتى به او ارجاع كند، تا اینكه اتفاق افتاد كه شخصى به علت تقصیرى از ایران فرار كرد و در نجف از مقدس اردبیلى خواست كه نزد شاه عباس شفاعت كند.
مقدس نامه اى به شاه عباس نوشت به این مضمون :
بانى ملك عاریت عباس بداند: اگر چه این مرد اول ظالم بود، اكنون مظلوم مى نماید، چنانكه از تقصیر او بگذرى ((شاید)) كه حق سبحانه از ((پاره اى )) تقصیرات تو بگذرد (بنده شاه ولایت ، احمد اردبیلى )
شاه عباس نوشت :
((به عرض مى رساند: عباس خدماتى كه فرموده بودند به جان منت داشته به تقدیم رسانید، امید كه این محبت را از دعاى خیر فراموش ننمائد.)) ((كلب آستان على ، عباس ))
امتناع مقدس اردبیلى از آمدن به ایران ، سبب شد كه حوزه نجف به عنوان مركزى دیگر در مقابل حوزه اصفهان احیاء شود.(66)(67)
سه شنبه 26 خرداد 1388
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: حکایت،
حکایاتی زیبا از عارف وارسته آیت الله کشمیری
امتحان است
یکی از افرادیکه با جنابش محشور و متصل بود و مشکل عیال داشت که به بعضی امراض مبتلا بود خدمت استاد عرض کرد:
پیش عده ای از اولیاء الهی رفتم و هر کدام دستوری دادند و انجام دادم اما نتیجه ای نگرفتم. آیا این مرتاض خانواده، اثر گناهانم هست که او خوب نمی شود؟
فرمودند:
این مسئله برای شما امتحان است، اگر صبر کنید خداوند در عوض عطای بزرگی به شما خواهد داد.
نفس زکیه و نماز مقبول
روزی از محضر آیت الله کشمیری سؤال شد :
آقای کوهستانی را چگونه یافتید؟
فرمود:
او صاحب نفس زکیه بود.
با ایشان ملاقات کردم و یک نماز نیز به ایشان اقتداء کردم، خیلی برای من جالب توجه بود و لذت بردم و از نمازهایی بود که مطمئن هستم مورد قبول واقع شده است.
20 حکایت زیبا و خواندنی از کتاب کشکول جبهه
1) عنایت حق
امام عسگرى از آباء و اجداد طاهرینش ، از امیرمؤ منان امام على علیه و علیهم الصلاة و السلام از پیامبر اكرم نقل مى كند:
خداى تبارك و تعالى فرمود: من سوره فاتحه الكتاب را بین خود و بنده ام تقسیم كرده ام .
پس نیمى از آن براى من ، و نیم دیگر براى بنده من مى باشد. و براى بنده من است هر چه از من طلب كند، یعنى آنچه از من بخواهد به او عطا مى كنم .
هنگامى كه عبد گوید: بسم اللّه الرحمن الرحیم
خداوند جل جلاله فرماید: بنده من ، به نام من آغاز كرد. بر من لازم است كارهایش را به نفع او تمام كنم و نواقص امور او را تكمیل نمایم و احوال او را مبارك سازم .
وقتى عبد مى گوید: الحمد لله رب العالمین
خداوند مى فرماید: بنده ام مرا ستایش كرد و دانست كه نعمتهاى او از جانب من است ، و بلاهائى كه از او دفع مى گردد بواسطه فضل و لطف من است ، پس شما گواه باشید كه من نعمتهاى اخروى را به نعمتهاى دنیوى او خواهم افزود، و عذاب آخرت را از او دفع مى كنم چنانچه بلاى دنیا را از او برطرف ساختم .
آنگاه كه عبد مى گوید: الرحمن الرحیم
خداوند مى فرماید: بنده ام گواهى داد كه من رحمن ورحیم هستم . شما را گواه مى گیرم كه حظ وافر و بهره كامل از رحمت و عطاى خویش به او عنایت كنم .
زمانى كه مى گوید: مالك یوم الدین
خداوند مى فرماید: همانطور كه بنده ام اعتراف كرد من مالك روز جزاء هستم ، من نیز حساب او را در قیامت آسان مى كنم . حسنات او را مى پذیرم و از سیئات او مى گذرم .
وقتى عبد مى گوید:ایاك نعبد
خداوند مى فرماید: بنده من راست گفت . او فقط مرا مى پرستد. شما را گواه مى گیرم كه ثوابى به عبادت او بدهم كه همه مخالفان پرستش من بر او غبطه خورند (1) .
هنگامى كه بنده مى گوید: ایاك نستعین
خداى عزوجل مى فرماید: بنده ام از من یارى طلبید و به من پناهنده شد. پس شما را گواه مى گیرم كه او را در كارهایش یارى كنم و در سختیها دستگیرى نمایم .
عبد مى گوید: اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم
خداوند فرماید :این بخش از سوره براى بنده من است و براى اوست هر چه بخواهد. دعا یش را اجابت كنم و آرزویش را بر آورم ، و از آنچه ترسید او را ایمن سازم .
در فضائل ، مناقب و معجزات پیامبر اسلام
ذات مقدس احمدى صلى الله علیه و آله و سلم
|
در تفسیر امام حسن عسكرى علیه السلام آورده است كه پادشاه از وجود آدم به ملایكه ملكوت و ساكنان حضرت جبروت گفته بود كه مرا بنده اى خواهد بود كه مقصود از همه كاینات وجود او است . ملایكه مدتها در انتظار وجود محمد صلى الله علیه و آله و سلم نشسته بودند. |
|
قال الله الحكیم : (یا ایها الذین آمنوا امنوا بالله و رسوله و الكتاب |
|
روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله نماز صبح را با مردم گزارد، سپس در مسجد نگاهش به جوانى (حارثه بن مالك انصارى ) افتاد كه چرت مى زد و سرش پایین مى افتاد. |
سه شنبه 28 آبان 1387
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: حکایت،
حکایاتی زیبا از ایت الله شاه آبادی استاد عرفان امام خمینی
فهمیدم اهل کار است
مرحوم حجت الاسلام سید احمد خمینی نقل می کند:
یک روز امام با مرحوم آقای الهی که از شخصیت های عارف مسلک قزوین بود در قم ملاقات می کنند و در جریان این ملاقات، مرحوم شاه آبادی را دیدند. امام در این باره فرمودند:
« در مدرسه ی فیضیه، ایشان را ملاقات کردم و یک مساله ی عرفانی از ایشان پرسیدم. شروع کردند به گفتن. فهمیدم اهل کار است. گفتم: می خواهم درس بخوانم ایشان قبول نمی کردند، اصرار کردم تا قبول کردند فلسفه بگویند، چون خیال کردند که من طالب فلسفه هستم.
وقتی قبول کردند گفتم فلسفه خوانده ام و برای فلسفه نزد شما نیامده ام. می خواهم عرفان بخوانم، شرح فُصوص را.
ایشان اِبا کردند ولی از بس اصرار کردم قبول فرمودند.»
حکایات
1. ارزش نماز اول وقت
2. زنده نگه داشتن سنت
3. آقائی و بزرگواری ائمه علیهم السلام
4. ارزش وضو و طهارت
5. شخصیت ممتاز آقا شیخ محمد حسین کمپانی
6. راضی به رضای الهی
7. برکت و عظمت ولایت علی(ع)
8. ارزش کار خالصانه
9. ثبات قدم در دیانت
10. توجه امام زمان (عج) به شیعیان واقعی
11. توجه تام به حضرت حقّ
12. توجه حضرت زهرا علیها السلام به فرزندان خود
13. حیات اولیای خدا
14. تهذیب نفس، شرط درک خدمت امام زمان(عج)
15. نتیجه توسل به امام رضا(ع)
16. زیارت واقعی
17. قناعت شیخ انصاری(قدس سره)
18. مشاهده انوار آیات قرآن
19. اهیت تربیت طلاب
20. اندیشه ای که بهتر از عبادت یک سال است
21. توفیق مصونیت از گناه پیش از بلوغ
22. تأثیر نماز وحشت در گشایش کار اموات
23. نقش مقتضیات در نحوه زندگی بزرگان
1. ارزش نماز اول وقت
آقای مصباح می گوید: آیت الله بهجت از مرحوم آقای قاضی (ره) نقل می کردند که ایشان می فرمود:
« اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند! و یا فرمودند: به صورت من تف بیندازد. »
اول وقت سرّعظیمی است « حافظوا علی الصلوات: در انجام نمازها کوشا باشید. »
خود یک نکته ای است غیر از « أقیموا الصلوة: و نماز را بپا دارید. »
و همچنین که نماز گزار اهتمام داشته باشد و مقید باشد که نماز را اول وقت بخواند فی حدّ نفسه آثار زیادی دارد، هر چند حضور قلب هم نباشد. »
2. زنده نگه داشتن سنت
حجة السلام والمسلمین قدس، یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید:
« آقا همیشه سفارش می کردند برای احیای شریعت نگذارید سنتها فراموش شود وعرفیات یا بدعتها جای آن را بگیرد.
روزی فرمودند:
« مرحوم حاج شیخ مرتضی طالقانی ( ازاستادان اخلاق و علمای بزرگ نجف، که استاد اخلاق آقا نیز بوده است ) همراه با عده ای از علما از جمله آیت الله العظمی خوئی به افطار دعوت بودند، وقتی غذا آماده می شود و همگی سر سفره می نشینند حاج شیخ مرتضی طالقانی می فرماید: نمک در سفره نیست و اقدام به تناول غذا نمی کنند. با اینکه بین مجلس افطاریه تا آشپزخانه بسیار فاصله بوده ( و ظاهراً از خانه ای دیگر غذا می آورده اند ). به هر حال مرحوم طالقانی دست به غذا دراز نمی کند و دیگران حتی آیت الله خوئی نیز به احترام ایشان غذا شروع نمی کنند و طول می کشد تا نمک را بیآورند. بعد از ختم جلسه و هنگام رفتن، آیت الله خوئی خطاب به ایشان می فرماید: حضرت آقا، اگر شما به این اندازه به ظاهر سنت مقید هستید که اگر کمی نمک تناول نکنید غذا نمی خورید، پس در این گونه مجالس کمی نمک با خود همراه داشته باشید تا مردم را منتظر نگذارید. آقای طالقانی فوراً دست به جیب برده و کیسه کوچکی را درآورده و می فرماید: با خودم نمک داشتم ولی می خواستم سنت اسلامی پیاده شود و متروک نباشد. »
پنجشنبه 2 آبان 1387
نویسنده: علیرضا ابوترابی طبقه بندی: حکایت،
حکایاتی زیبا از زندگی شیخ مرتضی انصاری
1- شیخ و دختر ناصرالدین شاه
دختر شیخ انصاری (ره) فرمود: روزی دختر ناصرالدین شاه برای زیارت و دیدار با پدرم وارد منزل ما در نجف اشرف شد. آثار زهد عیسوی و علائم ورع یحیوی را در پیشانی شیخ یافت.
در اتاق او کمی پشکل ـ بجای زغال ـ در منقل مشتعل بود و یک سفره حصیری به دیوار آویزان.
در کنار منقل گلی یک « پیه سوز سفالی» اتاق را نیمه روشن کرده بود. اینها بود اسباب اتاق آن قطب دائره فقاهت!
شاهزاده وقتی وضع اتاق را برانداز کرد نتوانست از اظهار مطلب درونی خود خودداری کند از این رو گفت: اگر ملا و مجتهد این است پس حاج ملا علی کنی چه می گوید؟!
سخنش هنوز تمام نشده بود که شیخ انصاری از جای برخاست و با ناراحتی فرمود: چه گفتی؟ این کلام کفرآمیز چه بود؟ بدان که خود را جهنمی کردی، برخیز و از نزد من دور شو، و حتی یک لحظه اینجا نمان؛ زیرا می ترسم عقوبت تو مرا هم بگیرد و ...
شاهزاده از تهدیدات شیخ به گریه افتاد و گفت: آقا! توبه کردم، نفهمیدم مرا عفو کنید دیگر از این غلطها نمی کنم!
شیخ از خطای او گذشت و فرمود: تو کجا و اظهار نظر درباره ملا علی کنی کجا ؟ ...
حکایاتی زیبا از علما و عرفا
شیر دادن با وضو
سیراب شدن علامه امینی
سفارشات علامه امینی
پشتکار برای تحصیل معارف
ارادت به حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام
سفارش شهید مدرس
آیت الله حائری و مخالفت با هوای نفس
مرحوم مقدس اردبیلی و مخالفت با هوای نفس
بهره مندی مقدس اردبیلی از ولایت حضرت علی علیه السلام
سیلی در مقابل سیلی !
من شایسته مرجعیت نیستم !
ثواب کربلای نرفته !
مبارزه با هوای نفس
بخشش سید رضی
----------------------------
شیر دادن با وضو
مرحوم حجة الاسلام دکتر هادی امینی فرزند علامه امینی می گوید:
مادر بزرگم ( مادر علامه امینی) یک روز آمده بودند منزل ما در نجف.
من مطالبی درباره زندگی علامه از ایشان پرسیدم. مادربزرگم به یکی از نکات عجیبی که اشاره کردند این بود که می گفت:
من بعد از اینکه ایشان متولد شد تا دو سال تمام هیچ وقت بدون وضو به ایشان شیر نمی دادم و هر وقت موقع شیر دادن ایشان می شد مثل اینکه به من القاء می شد و من می رفتم وضو می گرفتم و بعد به ایشان شیر می دادم ، به یاد ندارم بدون وضو به ایشان شیر داده باشم و برکات زیادی در این وضو گرفتن و شیر دادن نصیبم شد.